X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

هزینه عشق

19 مرداد 1390 ساعت 12:15 ب.ظ

پسر بچه‌ای یک برگ کاغذ به مادرش داد.

مادر که در حال آشپزی بود، دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.

او نوشته بود:

صورتحساب!!!

کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان

مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان

نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان

بیرون بردن زباله 1000 تومان

جمع بدهی شما به من: 12.000 تومان!



مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:

بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ

بابت تمام شب‌هایی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ

بابت غذا، نظافت تو، اسباب بازی هایت هیچ

و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که: هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می‌کرد. گفت:

مامان... دوستت دارم.

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:

قبلاً به طور کامل پرداخت شده!!!

قابل توجه اونهایی که هیکل درشت کرده­ اند و فکر می‌کنند مرور زمان آنها را بزرگ کرده.

بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم... کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.

نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا می‌ذاره منطق کور میشه!!!

مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه می‌ذاره:

جمع بدهی میشه 11.000 تومان نه 12.000 تومان!!!

 

منبع: http://www.arefan.com

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo