مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

بانوی اول فرانسه کیست؟  (اجتماعی)

21 اردیبهشت 1391 ساعت 08:10 AM

نیکولای سارکوزی و همسرش کارلا برونی از کاخ الیزه رفتند و فرانسوا اولاند آمد و حالا کاخ الیزه منتظر "بانوی اول" جدیدی است اما هنوز به طور دقیق مشخص نیست چه کسی در جایگاه بانوی اول فرانسه قرار می گیرد

.

خانم والری تریر ویلر شریک غیر رسمی زندگی فرانسوا اولاند

به احتمال زیاد این نقش را شریک غیررسمی ‌!‌ زندگی "فرانسوا اولاند" رئیس جمهور منتخب فرانسه یعنی خانم "والری تریر ویلر" ایفا خواهد کرد: زنی 47 ساله روزنامه نگار و از خانواده ای معمولی .

او یک زن مطلقه است و بدون داشتن ازدواج رسمی، با رئیس جمهور جدید فرانسه، زندگی می کند! رسانه های فرانسه می گویند: "این شیوه زندگی می تواند وضعیت "اولاند" را در سفرهایش به کشورهای دارای حکومت های سختگیر دینی مانند واتیکان، عربستان، اندونزی و دیگر کشورها پیچیده کند."

               والری تریر ویلر                          سگولن رویال 

والری در واکنش به مسائل مطرح شده پیرامون ارتباطش با اولاند می گوید:مسئله ازدواج را موضوعی شخصی می داند که تنها به او و اولاند مربوط است و به دیگران، ارتباطی ندارد.

وی در مصاحبه با خبرگزاری فرانسه گفته است: اهمیت موضوع ارتباطم با اولاند را درک می کنم اما این مسئله من را به خود درگیر نکرده است. مسائل دیگری مهم تر این موضوع وجود دارند.

والری همچنین می گوید که سعی دارد ویژگی زندگی خصوصی خود را با اولاند حفظ کند به همین دلیل او بر ادامه تربیت و سرپرستی پسرانش و ادامه فعالیت های روزنامه نگاری اصرار دارد.

در چند روز آینده مشخص خواهد شد که او میان فعالیت به عنوان بانوی اول فرانسه و یک روزنامه نگار، کدام یک را انتخاب خواهد کرد

اولاند در سال 1988 با همسر نخست خود یعنی "سگولن رویال" ازدواج کرد اما زندگی آنها تا سال 2005 بیشتر طول نکشید. حاصل این زندگی تولد 4 فرزند بود.

با این حال والری می گوید که با اولاند قبل از این هم رابطه داشت یعنی در سال 2000 و زمانی که اولاند با همسر سابقش زندگی مشترک داشته است!


اولاند و همسر سابقش سگولن رویال

سگولن رویال همسر پیشین رئیس جمهور منتخب فرانسه - سیاستمداری بود که در انتخابات ریاست جمهوری سال 2007 فرانسه کاندیدا شد و به دور دوم انتخابات هم رفت اما در مقابل نیکلای سارکوزی متحمل شکست شد.

اولاند در اواخر سال 1970 در هنگام تحصیل در دانشگاه ایی ان ای با "سگولن رویال" آشنا شد و در سال 1988 با او ازدواج کرد.

حاصل این ازدواج چهار فرزند به نام های توماس(وکیل دادگستری)،کلیمنس (دانشجوی پزشکی)، جولیان (فیلمساز)، فلورا (دانشجو) بود.

اولاند و رویال در عصر روز برگزاری مرحله دوم انتخابات پارلمانی سال 2007 اعلام کردند که از یکدیگر جدا شدند... و اینک یک فرانسه مانده و یک رئیس جمهور با سوالی درباره این که بانوی اول فرانسه که خواهد بود و آیا اولاند و والری ، برای جلوگیری از مشکلات بعدی رسماً ازدواج خواهند کرد یا رئیس جمهور جدید فرانسه ، رسماً به روابط نامشروع خود با والری ادامه خواهد داد و انتقاد اخلاقگرایان و دینداران اروپایی را به جان خواهد خرید تا مشخص شود نهاد خانواده در فرانسه تا چه اندازه دستخوش تخریب و نابسامانی شده است؟!

 منبع: عصر ایران

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

ایرج قادری درگذشت  (اجتماعی)

17 اردیبهشت 1391 ساعت 07:33 AM

ایرج قادری کارگردان بازیگر و تهیه کننده سینمای ایران در سن 76 سالگی دار فانی را وداع گفت.

به گزارش خبرآنلاین، این بازیگر سینما که سال 1314 در تهران به دنیا آمده بود، شامگاه شنبه 16 اردیبهشت درگذشت.

او در سال‌های اخیر با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد و از فروردین سالجاری در بیمارستان مهراد تهران بستری بود.



طی هفته های گذشته این کارگردان به کما رفته بود و از چند روز پیش ملاقات با او ممنوع شده بود.

او که تحصیلاتش را در رشته پزشکی و داروسازی ناتمام گذشته بود، سال 1334 برای نخستین بار در فیلم «چهار راه حوادث» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان بازی کرد.

قادری طی سال‌های فعالیتش در بیش از 70 فیلم به عنوان بازیگر مقابل دوربین رفت.  در کارنامه کاری او کارگردانی بیش از 40 فیلم سینمایی نیز دیده می شود.

آخرین فیلم این کارگردان «شبکه» نام داشت که همچنان در انتظار نوبت اکران است.

از دیگر فعالیت های ایرج قادری می‌توان به نگارش 5 فیلمنامه و تهیه کنندگی 9 فیلم اشاره کرد.

محمدرضا گلزار یکی از بازیگران سینمای پس از انقلاب است که برای نخستین بار در فیلمی از ایرج قادری(سام و نرگس) حضور مقابل دوربین را تجربه کرد.

اولین فیلم ایرج قادری پس از انقلاب «دادا» بود که در سال 1361 ساخته شد.

 منبع: انتخاب

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

کوهدشت رکوردار بیکاری در کتاب گینس  (اجتماعی)

14 اردیبهشت 1391 ساعت 9:58 PM

کودک که بودم بعد از خوردن بسکویت روی جلدشان را می خواندم و با خود می گفتم به امید روزی که بجای شهر ابهر بنویسند شهرک صنعتی کوهدشت کیلومتر---

بزرگتر که شدم رویاهایم رنگ افسانه ای به خود گرفت با خود پنداشتم شهرمان پر از مردمانی غریبه که برای کار کردن در کارخانه ای عظیم به اینجا بیایند کارخانه ای از جنس(پتروشیمی اراک)

روزی در رادیوی نیمه شکسته پدر بزرگم شنیدم بم لرزید ,آنروز  غبطه می خوردم نه برای زلزله و مردگانش ویا احساساتم ,غبطه ای از رنگ حسادت ,که پس از زلزله آنجا مورد موهبت خیرین و نیکوکاران قرار می گیرد و دیگر بچه هایشان همچون از رویاهای کودکانه ی خود رنج نمی برن.

گهگاهی با خود فکر می کردم ای کاش در شهر من این اتفاق می افتاد تا به قیمت از دست دادن خانواده هایمان شهرمان را برای آیندگان مان می ساختند. شهری که یاس و ناامیدی می پروراند و اندیشیدن را از ذهن جوانان دور می نمود,روزی در کافه بستنی وسط شهر سه جوان را دیدم مشغول کار ,ذوق زده شدم گویی فکر می کردم دیگر نیازی به زلزله نباشد از آنجا شادمان بیرون آمدم اما برخلاف رویاهایم شهر را پر از کودکانی می دیدم که یکی جعبه ی کوچکی را بردوش خود می کشید و با خط کودکانه اش بروی آن نوشته بود «واکسی عدالت» یکی دیگر دوان دوان به دنبال من تنها سروده ی زندگیش را می سرائید «آقا آدامس,آقا تورو خدا آدامس»گویی دچار توهمی تخریب کننده شده ام.

اکنون که دیگر سی ساله ام یک چیز را احساس می کنم نام شهرم را در کتاب گینس ببینم رکوردهای بیکاری در ....

                                                           یزدان  صفری

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

طلاق برنامه ریزی شده  (اجتماعی)

14 اردیبهشت 1391 ساعت 09:00 AM

با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد.

شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم.

از زن اصرار و از شوهر انکار.

در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد، به شرط و شروط ها.

زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را.

تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی .

زن با کمال میل می‌پذیرد.

در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم . لیکن تنها به یک سوالم جواب بده .

زن می‌پذیرد.

چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی داشته باشی‌ و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی‌.

زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد :طاقت شنیدن داری؟

مرد با آرامی گفت :آری .

زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی اشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود.از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم با او ، تا زندگی‌ واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم.

مرد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست.

زن از محضر طلاق بیرون آمد و تاکسی گرفت .وقتی‌ به مقصد رسید کیفش را گشود تا کرایه را بپردازد.نامه‌ای در کیفش بود. با تعجب بازش کرد .

خطّ همسر سابقش بود.نوشته بود: ” فکر می‌کردم احمق باشی‌ ولی‌ نه اینقدر.

نامه را با پوزخند پاره کرد و به محضر ازدواجی که با همسر جدیدش وعده کرده بود رفت .منتظر بود که تلفنش زنگ زد.

برق شادی در چشمانش قابل دیدن بود.شمارهٔ همسر جدیدش بود.

تماس را پاسخ گفت: سلام کجایی پس چرا دیر کردی.

پاسخ آنطرف خط تمام عالم را بر سرش ویران کرد.

صدا، صدای همسر سابقش بود که میگفت : باور نکردی؟، گفتم فکر نمیکردم اینقدر احمق باشی‌.این روزها میتوان با ۱ میلیون تومان مردی ثروتمند کرایه کرد تا مردان گرفتار از شرّ زنان احمق با مهریه‌های سنگینشان نجات یابند !

منبع: http://www.behgar.net


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

پس از اتفاق  (اجتماعی)

8 اردیبهشت 1391 ساعت 9:59 PM

پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شوهر فقط گفت:“عزیزم دوستت دارم!”

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد.

هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.

اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.


سافتستان دات کام

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

یک مدل کلاه برداری  (اجتماعی)

8 اردیبهشت 1391 ساعت 4:10 PM

دو روز پیش مردی با شماره تلفن ****0663395 با بنده تماس گرفت و گفت فلانی هستم (اسم یکی از دوستان بنده را بردند) وقتی از یکی از روستاهای (یکی از طوایف) رد می شدم با ماشین تصادف کردم و چند گوسفند را کشتم حالا گرفتار مردم آن طایفه شده ام و پول گوسفندها را می خواهند. اجازه هم نمی دهند بروم و پول برایشان بیاورم.موبایلم خراب شده و این خط که با شما تماس گرفته ام، خط جاده ای است.



مبلغی که از من می خواهند یک میلیون و هشتصدهزارتومان است چند نفر از دوستان مانند شما (اسم سه نفر را بردند) بصورت کارت به کارت پول را برایم فرستاده اند و حالا یکصدوهشتادهزار تومان کم دارم و از من خواست تا بیست دقیقه دیگر از طریق خودپرداز برای ایشان انتقال دهم. شماره کارتی که می بایست به آن حساب پول واریز کنم برایم خواند ****603769111032 ایشان گفتند که شماره کارت مال یک خانم از همان طایفه است که گوسفندهایشان را با ماشین کشته ام. اصرار داشتند که تا بیست دقیقه دیگر پول را به حساب انتقال دهم.من هم گفتم یک یا دو ساعت به من فرصت بده، قبول نمی کرد و گفتند تا بیست دقیقه دیگر پول را می خواهند همچنین به من گفت که مجددا تماس می گیرم و اظهار داشت که کسی متوجه تصادف من نشود.



بنده هم هرچه فکر کردم دوستی که با نام وی به من زنگ زده بود کسی نبود که چنین رفتاری داشته باشد و اصرار اینکه باید تا بیست دقیقه دیگر پول به این حساب انتقال داده شود و کسی متوجه ماجرای تصادفش نشود قرار بود مجددا تماس بگیرد که نگرفت.

به شک افتادم و به این فکر افتادم که صدایش هم با فردی که خود را با آن معرفی می کرد کاملا فرق داشت.با شماره ای که با من تماس گرفته بود، تماس گرفتم متوجه شدم یک تلفن گویا است که از من کد صوتی می خواهد. متوجه شدم طرف قصد کلاه برداری داشته است.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

سیزده بدر و گره زدن گیاه  (اجتماعی)

13 فروردین 1391 ساعت 08:50 AM

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژه" فارسی «نو»(تازه - جدید.اکنون) و «روز»(رووز-رز-روژ در فارسی میانه به چم خورشید و آفتاب هم بکار می رفته امروز معادل the day  به وجود آمده است. امروزه در فارسی این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری(برابری شب و روز) و آغاز سال نو

2) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»


           سیزده بدر سال دیگر خونه شوهر بچه بغل


فروردین از آنِ فروهرهای پاکانست که برای دیدار کسان خود به زمین می‌آیند. برای فرخندگی آتش می‌افروختند و بنام هفت امشاسپندان (سپند مینو و شش فروزه‌ی اهورایی) سفره های هفت سین می‌چیدند. نوروز را روز آغازین آفرینش نیز نامیده اند که در آن، اهورامزدا جهان را بیافرید و شش روز درین کار بود؛ از اینروست که نخستین روز فروردین، به نام خداست و ششم نوروز را بزرگ داشته اند.

در افسانه ها آمده است که جمشید شاه "ایران"، دراین روز بر تخت زرین نشسته است که مردم آن را بر دوش خود داشتند. آنان پرتوی آفتاب را بر جمشید دیدند و این روز را جشن گرفتند. فردوسی فرماید که جمشید پس از سامان دادن به کشور،  بفر کیانی تختی ساخت  و بزرگان و مردمان، از گوشه و کنار جهان رو بسوی تختگاه او نهادند و همگی، ارمغانهای گرانبها از زر و سیم و در و گوهر، نثار کردند و شکوه و نیرو و توان جمشید را گرامی داشتند. این اجتماع بزرگ در تختگاه جمشید، در روز ویژه‌ ای انجام گرفت که با روزهای دیگر سال فرق داشت؛ آنروز هرمزد روز،‌یکم روز از ماه فروردین، آغاز بهار و سال نو بود.



در نوشته های اسلامی که متاثر از روزگار ساسانی است، آمده که جمشید، شهر استخر را گسترش داده است و تختی برآن نهاده است و آیین نوروز را برپا کرده است. از روی نوشته های دینی که در ودای هندیان نیز بازتاب دارد، می‌دانیم که جمشید  متعلق به دورانی کهن است که آریاییان بر ایران فرود می‌آمدند و جایگاه وی در حدود پاختر خاوری ایران بوده است، با دقت نظر می‌توان دریافت که کارهای داریوش بزرگ، در ورای نام جمشید نهفته است. البته باید دانست که نوروز جشنی کهن و بسیار باستانی است که شاید به روزگار آریایی و زمان جمشید برگردد.

پس از زردشتی شدن بخش بزرگی از مردم ایران و همگانی شدن سالشماری اوستایی در ایران، در  واپسین سالهای شاهنشاهی داریوش بزرگ،  در بامداد نخستین روز فرودین (هرمزد روز)  سال ۷۲هخامنشی (۴۸۷پیش از میلاد) به افق تخت جمشید، که خورشید پس از طی برج های دوازده گانه دوباره به برج حمل باز می‌گشت، ماه های هخامنشی که نمونه‌ی ایرانی ماه های بابلی بود، با ماه های اوستایی تطابق داده شد، و از این هنگام بدینور نوروز در آغاز بهار ثابت شده و آنرا جشن می‌گرفتند، این اقدام در عالم گاهشماری ایران و ستاره‌شناسی،‌یکی از کارهای مبتکرانه و مهمی است که در روزگار داریوش بزرگ انجام گرفت. در روزگار داریوش بزرگ گاهشماری های ایرانی‌یگانه گشت، نوروز را از جمشید می دانستند.



نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ یک ماه ادامه داشته ‌است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

جشنهای سال نو از قدیمی ترین اعیادی است که بشر آنها را برگزار می کرده و سابقه آن به بیش از 4000 سال پیش باز می گردد. حدود 2000 سال قبل از میلاد مسیح (ع) جشن آغاز سال بابلی ها با رویت ماه بعد از اولین روز بهار برگزار می شد و این موضوع بخوبی نشان می دهد که از دیر باز آغاز بهار زمان مناسبی برای آغاز سال بشمار می آمده است، چرا که فصل بهار فصل تولد دوباره طبیعت، کاشت محصولات جدید و شکفتن شکوفه ها بود.

 نوروز در زمان سلسله هخامنشیان

کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است. اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.

نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.



شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل‌های گوناگون سال جاری بوده است.

اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند.همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.


احتمالا این خانم سیزده بدر سال گذشته گیاه گره زده است


ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.

جشن‌هایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.

نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده‌است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در گذشت زمان از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است و دیگری پهن کردن سفره هفت سین است.

 هفت سین

 هفت سین به معنای هفت قلم شیئی که نام آن‌ها با حرف «س» (سین) آغاز می‌شود، یکی از اجزای اصلی آیین‌های سال نو است که بیشینه‌ی ایرانیان آن را برگزار می‌کنند و باید ذکر کرد که در ایران باستان هفت شین بوده است و امروزه تغییر یافته و به هفت سین شناخته می شود. این اقلام سنتاً در سفره‌ی هفت سین چیده و به نمایش گذاشته می‌شوند. این سفره‌ای است که هر خانواده‌ای بر روی زمین (یا بر روی میز) در اتاقی که معمولاً به میهمانان گرامی اختصاص داده شده می‌گسترد و این اقلام بر روی آن قرار داده می‌شود: در بالای سفره (در دورترین فاصله از در) آینه‌ای گذاشته می‌شود، که در دو طرف آن شمع‌دان‌هایی دارای شمع نهاده شده (سنتاً مطابق با شمار فرزندان خانواده)، در پایین آن نسخه‌ای از قرآن (از شاهنامه یا دیوان حافظ نیز استفاده می‌شود)، تُنگی که معمولاً حاوی یک ماهی لایی (بسیاری از خانواده‌ها یک کوزه آب باران را که قبلاً جمع آوری شده و/ یا کاسه آبی که حاوی برگ سبز انار، نارنج، یا شمشاد است نیز می‌افزایند)، ظرف‌های حاوی شیر، گلاب، عسل، شکر، و (1، 3، 5 یا 7 عدد) تخم مرغ رنگ‌آمیزی شده گذاشته می‌شود. مرکز سفره عموماً با گل‌دانی از انواع گل‌ها، معمولاً سنبل و شاخه‌های بیدمشک فروگرفته می‌شود. کنار آن، سبزه و دست‌کم شش قلم دیگر که با حرف سین آغاز می‌شوند (تشریح شده در زیر)، ظرفی حاوی میوه (سنتاً سیب، پرتقال، انار، و به)، چند نوع نان (اغلب شیرین)، ماست و پنیر تازه، شیرینی‌های گوناگون، آجیل (مخلوط خشک و بو داده شده‌ی تخم‌های نخودچی، خربزه، گندم برشته، برنجک، و فندق و گردو، که همگی با کشمش آمیخته ‌شده‌اند) قرار داده می‌شود.


احتمالا این خانم هم در سیزده بدر سال گذشته گیاه گره زده است


سفره هفت سین معمولا چند ساعت مانده به تحویل سال چیده میشود هر جزء این سفره وجودش حکمتی دارد و به قصد خاصی بر سر سفره قرار می گیرد. جالب است که تعداد سین های هفت سین گاهی از هفت عدد بیشتر می شود اما از آنجایی که عدد هفت همواره نزد ایرانیان از اهمیت خاصی برخوردار بوده و عددی کامل به حساب می آمده است . ( هفت طبقه آسمان - هفت خان رستم و ... ) مبنای این سفره بر هفت سین که هفت نوع خوردنی هستند گذاشته شده است : سماق ، سیر ، سنجد ، سیب ، سمنو، سبزی وسرکه .علاوه بر اینها اشیاء دیگری نیز به نیات مختلف بر سر سفره قرار میدهند از جمله:

کتاب مقدس، که قرآن، اوستا یا انجیل است، آینه، برای رفع کدورت و یکرنگی، تخم مرغ رنگ کرده به نیت برکت و روزی که معمولا به تعداد اعضای خانواده تهیه میشود، شمع روشن به نیت روشنایی و طول عمر اعضای خانواده که به همین دلیل اعتقاد بر این بوده که شمع هفت سین را نباید خاموش کرد و در صورت لزوم این کار باید با برگ سبز یا نقل و نبات انجام شود، آب، نشانه صافی، پاکی و گشایش در کارها، سبزه به معنای حیات و نشاط و شادابی ،ماهی قرمز به نشانه ی زندگی و پایداری و گل به نیت باروری و شادابی بر سر سفره هفت سین گذاشته میشوند.

 یکم فروردین: مراسم کوسه برنشین یا بهار جشن

 مراسم کوسه برنشین یا بهار جشن یکی از مراسمی بود که در ایران مقارن با بهار انجام می‌دادند. در روزگار ساسانیان بخاطر اجرای گاه‌شماری زرتشتی و عدم در نظر گرفتن سال کبیسه آغاز بهار با اول آذر ماه سال اوستایی مصادف بود. یکی از مراسمی که شهرتی بسیار داشت و جشن‌های کارناوالی را به یاد می‌آورد. موسوم بود به رکوب الکوسج یا کوسه برنشین.

ابوریحان بیرونی شرح این رسم را آورده است که در اولین روز بهار، مردی کوسه را بر خر می‌نشاندند که به دستی کلاغ داشت و به دستی بادزن که خود را مرتب باد می‌زد اشعاری می‌خواند که حاکی از وداع با زمستان و سرما بود و از مردم چیزی به سکه و دینار می‌گرفت. آنچه از مردم می‌ستاند، از بامداد تا نیمروز به جهت خزانه و شاه بود و آنچه از نیمروز تا عصر اخذ می‌کرد، تعلق به خودش داشت. آنگاه اگر از عصر وی را می دیدند، مورد آزار و شتم قرار می‌دادند. ابوریحان می‌گوید در روزگار ما چنین رسمی در شیراز اجرا می‌شود.

محمد حسین بن خلف تبریزی متخلص به برهان، نظیر شرح فوق را در برهان قاطع آورده است. مسعودی در کتاب مروج الذهب به این رسم اشاره کرده است. چنین رسمی میان اقوام و ملل گوناگون بر پا بوده و شکل‌های مختلف داشته است.

این رسم در روزگار ساسانی و دوره" اسلامی، توسط غلامان سیاه اجرا می‌شده که ملبس به لباس‌های رنگارنگ شده و با آرایش ویژه و لهجه" شکسته و خاصی که داشتند، دف و دایره می‌زدند و ترانه‌های نوروزی می‌خواندند. حاجی فیروز‌های امروزی که مقارن نوروز و سال نو در کوی و برزن مردم را به طرب در می‌آورند، از بقایای آن رسم کهن است. با این تفاوت که امروزه چون غلام و سیاهانی نیستند که چنین کنند، دیگران خود را سیاه کرده و به زی آنان آراسته و تقلیدشان می‌کنند.

چهارم فروردین : ارسال خوانچه های عیدانه برای تازه عروس ها

دراین روز برای تازه عروس ها خوانچه های عیدانه تزیین شده فرستاده می شد .

جشن زایش اشو زردشت 

 ششمین یا خرداد روز فروردین که بنا به نظر بسیاری محققان و موبدان زرتشتی، سالروز تولد زردشت اسپنتمان است و به روز «امید»، روز اسپیدا‌ نوشت یا نوروز بزرگ معروف است. دراین روز زردشیان در آتشکده‌های هر شهر گردهم می آیند، به سخنرانی‌های مذهبی گوش می‌دهند، اوستا می‌خوانند و تولد پیامبرشان را جشن می‌گیرند. آب پاشیدن به همدیگر، دود کردن اسپند و پخش کردن سنجد و آویشن نیز از دیگر مراسم‌های این جشن است.گاتاخوانی، دف زنی و سخنرانی در مورد تاریخچه نوروز و جشن زایش زردشت از جمله برنامه‌های این مراسم می باشد. حضور در نیایشگاه شاور اهرام ایزد و سایر نیایشگاه‌ها و مکان‌های مقدس دینی در صبح روز ششم فروردین از دیگر آیین‌های بزرگداشت زایش زردشت است، که در همه شهرهای زردشتی نشین برگزار می‌شود.

در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی کیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی و مشیانه،پیدایی دوباره شاه‌کیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. نام «روز امید انتظار پیدایی دوباره کیخسرو و دیگر جاودانان و نجات‌بخشان (سوشیانت‌ها)، به این روز داده شده است.

 دهم فروردین: جشن آبریزگان

آب‌پاشان، جشن آبریزگان یا آبریزان یا نوروز طبری یا جشن سرشوی یا آفریجکان یا عیدالاغتسال از جمله مراسم معتبر و مشهوری است که به نوروز منسوب است و اغلب مورخان و نویسندگان بدان اشاره کرده‌اند. از جمله مراسم این جشن رسم شست و شوی و غسل کردن و آب پاشیدن به یکدیگر می‌‌باشد. برابر با روایت ابوریحان منشأ جشن مربوط است به زمان جمشید در این زمان عدد جانوران و آدمی آنقدر زیاد شد که دیگر جایی باقی نماند. خداوند زمین را سه برابر فراخ تر گردانید و فرمود مردم غسل کنند تا از گناهان پاک شوند و از آن گاه جشن آبریزگان به یادگار ماند. در مأخذ دیگر شروع این جشن چندان قدیم نیست و به عهد ساسانیان مربوط می شود. ابن فقیه همدانی در اواخر سده" سوم آورده که: در روزگار شهریاری فیروز بن یزدگرد بن بهرام (پیروز یکم) هفت سال مردم ایران باران ندیدند آنگاه مردی در جوانق درگذشت، فیروز کسانی برای تحقیق حال آن مرد فرستاد. فرستادگان دیدندش که او را سه انبار گندم بوده‌است. این خبر را به فیروز دادند. فیروز آن کس را که این مژده آورده‌بود، چهار هزار درهم بداد و گفت «سپاس خداوند را که هفت سال مملکت مرا باران نداد و با این همه یک تن از گرسنگی نمرد.» پس از آن به آبان روز (روز دهم) از فروردین ماه باران آمد و مردم از این شادمانی که پس از روزگاری دراز باران بیاید، بر یکدیگر آب پاشیدند. این کار تا امروز چون آیینی در ماه و همدان و اصفهان و دینور بر جای مانده‌است. جشن «آبانگاه»، نخستین آبان‌روز سال و به روایت «برهان قاطع» (جلد ۱، ص۳) انجام جشنی به همین نام، همراه با آب‌پاشی و انتظار بارش باران برگزار می شد..

 ...پانزدهم فروردین : جشن روز دی به مهر

به مناسبت روز شادمانی جشن و سرور برگزار می شد .

هفدهم فروردین : سروش روز یا سروشگان

این روز ویژه مراسم شستشو و نیایش بود. هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفده‌روز» در ستایش «س'ـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیام‌آور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روز گرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید که از گرامی‌ترین جانوران در نزد ایرانیان بشمار می‌رفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته می‌شده است.

جشن نخستین شنبه و چهارشنبه سال :

در این دو روز مردم مانند سیزده بدر به صحرا و بویژه به کشتزارها روی می‌آورند و به پختن آش رشته و شادی می‌پردازند.

جشن بیل‌گردانی :

در روستای «نیمه‌ور» محلات، به مناسبت پایان لایروبی و جوی‌روبی برگزار می شود. این مراسم در فاصله بین نوروز تا سیزده‌بدر و همراه با باز‌ی‌های آیینی و نمایشی برگزار می‌شده و متأسفانه امروزه فراموش شده است.

..وَ اما؛

سیزده به در

 در فرهنگ اساطیر برای رسم های سیزده بدر، معنی های تمثیلی آورده :  شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشه های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه های تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا " ناهید " و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است. ، استاد فره وشى، مراسم سیزده نوروز را «روز ویژه طلب باران براى کشتزارهاى نودمیده» در دوران هاى کهن دانسته و در توضیح مى نویسد: « ایرانیان در روزگاران کهن پس از برگزار مراسم نوروزى و دمیدن سبزه و گندم و جو و حبوبات در نخستین روزهاى سال و در روزى که متعلق به ستاره باران بود، یعنى در روز سیزدهم فروردین ماه، به دشت و صحرا و کنار چشمه و جویبار مى رفتند و به هنگام شکست یافتن دیو خشکسالى «اپوشَه» در نیم روز، گوسفند بریان مى کردند و این نثارى بود براى فرشته باران «تیشتر یا تیر» تا کشت هاى نودمیده را سیراب کند. از این رو خوردن غذاى روز در دشت و صحرا نشانه همان فدیه گوسفند بریان است که در اوستا آمده و افکندن سبزه هاى تازه دمیده نوروزى به آب روان جویبار تمثیلى از دادن فدیه به ایزد آب «آناهیتا» و ایزدباران و جویبارها «تیر» است و به این طریق تخم بارورشده اى را که ناهید فرشته موکل بر آن بوده است. به خود او بازمى گردانند و گیاهى را که ایزد تیر پرورانده است به خود وى باز مى سپرند تا موجب برکت و بارورى و آبسالى در سال نو باشد.»

جشن سیزده فروردین ماه روز بسیار مبارک و فرخنده است. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد.  بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماه ها را نحس می دانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی دربارهً نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده  می شود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که " تیر " نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می گویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند.

 سبزه گره زدن

  افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئلهً نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است.

در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفته های حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفته های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایهً همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می کنند و علف گره می زنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده " اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند " . چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می آورند.

گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواری ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که " سبزه گره زدن " دختران " دم بخت "، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، می باشد.


منبع: http://www.afkarpress.ir

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

ویژگی های یک شوهر شایسته  (اجتماعی)

25 اسفند 1390 ساعت 5:26 PM

۱)دیانت و تقوی:شوهری که متدین و با تقوی باشد،حقوق همسرش راحفظ می کند و هیچ گاه درپی هوس های نامشروع نیست،به او احترام می گذارد و ازهرگونه ستم احتراز(دوری)می کند.امام باقر(ع) می فرمایند:”شایستگی داماد در تقوا و دیانت و امانت او نهفته است؛هر کس واجد این شرایط باشد درخواست وی را بپذیرید.”

۲)حسن خلق:یکی از ویژگی های شوهر شایسته آن است که از نظراخلاقی مهربان، خوشرو و نسبت به همسرش دوستی مخلص باشد.حضرت رسول(ص)می فرمایند: هرگاه فردی به خواستگاری دخترتان آمد که از نظر دین و اخلاق شما را راضی می کرد دخترتان را به ازدواج او در آورید.



۳) فعّال و تلاشگر:شوهر باید برای تأمین نیازمندی های مادی و معنوی خانواده اش کوشش و فعالیت نماید.بدترین شوهر کسی است که در خانه بنشیند و همسرش را برای تهیه مایحتاج خانه به کار وا دارد.

۴) عفّت زبان:بیان، یکی از عوامل تشکیل دهنده شخصیت است. کسی که در گفتار با کلمات توهین آمیز و فحش و ناسزا دیگران را بیازارد، عفت زبان ندارد. چنین فردی قبل از هر کس همسرش را مورد حمله قرار می دهد و در برابر هر چیزی که مطابق میلش نباشد به ناسزاگویی می پردازد. بنابراین ، داشتن عفت زبان یکی از خصوصیات یک شوهر شایسته است.

۵)سخاوت:فردی که خِسّت و بخل را بر خود و دیگران روا دارد ، شوهر خوبی نخواهد بود. بخشش و فراهم کردن رفاه و توسعه دادن به زندگی خانواده از طریق مال حلال و دست و دل باز بودن، از خصوصیات یک شوهر خوب است. تهیه هدیه و کادو برای همسر از اعمالی است که یک شوهر شایسته به مناسبت های مختلف انجام می دهد.

۶)مهمان نوازی:مردی که نان خانه اش را کسی ندیده و درِ منزلش را به روی دوستان و اقوام ببندد، همسر خوبی نخواهد بود. این مرد باید بداند همسرش که در خانه پدر و مادر بزرگ شده و با خویشاوندانش معاشرت و رفت و آمد داشته ، نمی تواند با آنان قطع رابطه کند. بنابراین مهمان نوازی و معاشرت با خویشاوندان از صفات یک شوهر خوب است.



۷) آراستگی:همانطور که شوهر متوقع است همسرش آراسته باشد، خودش نیز باید به وضع ظاهرش برسد و از نظر لباس و نظافت دقت کافی بنماید. خیلی از مردان به وضع ظاهر خود توجه ندارند و همیشه مورد انتقاد و اعتراض همسر خود قرار می گیرند.

۸)امین بودن:مرد باید از هرگونه پنهان کاری یا عدم صداقت با همسرش بری باشد؛ زن ، امین او و او، امین زن باشد. در این صورت است که زندگی ، سعادت و خوشبختی را به دنبال خواهد داشت.

۹) اصالت و نجابت خانوادگی:از ویژگی هایی که در شوهر اهمیت خاص دارد،یکی وراثت و دیگری محیط است که اصالت خانوادگی هر دو را در بر دارد. بنابراین دختران باید در نظر داشته باشند فردی را به شوهری برگزینند که از یک خانواده نجیب و خوشنام بوده و در یک محیط خانوادگی سالم بزرگ شده باشد.

۱۰)عاقل و خردمند:یکی از ویژگی های شوهر شایسته،داشتن هوش و ذکاوت کافی و تخصص است. چنین شوهری آموزش لازم برای اشتغال به کسب حلال را دیده؛ و هر اندازه علم و کمالش بیشتر، و هوش و درایتش زیادتر باشد، شایسته تر خواهد بود.

خلاصه می توان گفت که زن بایداز ازدواج بامردی که دارای ضدارزش های زیر است، خودداری کند.۱)شرابخوار؛۲)بداخلاق؛3)بدچشم و بی بند و بار؛ ۴)بدبین(”سوء ظن”،نه ”غیرت”)؛۵)خسیس ) بدون احساس مسئولیت؛۷)تنبل؛۸)سفیه و ناهنجار؛

در پایان اگر دوستان خصوصیاتی دیگر، مدنظرشان بود می توانند در قسمت نظرات عنوان کنند.



منبع: http://smfs.blogfa.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

فرصت سازی  (اجتماعی)

21 اسفند 1390 ساعت 8:11 PM

پیرمردی با قطار به مسافرت می رفت، به علت بی توجهی یک لنگه کفش او از پنجره بیرون افتاد. مسافران برای پیرمرد تاسف خوردند ولی پیرمرد بدون معطلی لنگه ی دیگر کفش  را هم به بیرون پرتاب کرد. همه متعجب شدندو از او پرسیدند که چرا این کار را کرد. پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف است ولی اگر کسی یک جفت کفش نو پیدا کند خیلی خوشحال می شود.

  

 kp39c86b1

انسان منطقی همیشه می تواند از کاستی ها شادمانی بیافریند و با آنچه از دست داده است فرصت سازی کند.

آیا ما نیز واقعاً منطقی هستیم؟

منبع: ب مثل بازنشستگی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

معیار زیبایی در کشورهای مختلف  (اجتماعی)

19 اسفند 1390 ساعت 11:52 PM

ایران
آمار جراحی بینی در کشور ما آنچنان بالا رفته است که می‌توان گفت در تهران سالانه ۳۰ هزار جراحی بینی انجام می‌شود بنابراین با کمی‌اغماض می‌توان گفت در ایران داشتن یک بینی زیبا معیار زیبایی است.

آسیای جنوبی

ساکنان جنوب شرقی آسیا داشتن پوست سفید را نشان دهنده زیبایی می‌دانند به همین دلیل استفاده از لوازم آرایشی وبهداشتی در این منطقه بسیار زیاد است.


جراحی بینی قبل و بعد از عمل

غرب آفریقا

در این مناطق هر چه وزن بیشتر وخط های کششی بیشتری داشته باشید جذاب ترید به همین دلیل خانواده‌ها دختران دم بخت را به مراکز افزایش وزن می‌فرستند.

کره جنوبی

در کره آنهایی که دارای پلک‌های زیبا باشند جذاب ترند به همین دلیل جراحی پلک در این کشور دارای طرفداران بسیار زیادی است زیرا کره‌ای ها خواهان چشم‌های درشت و پلک های زیبا هستند.

فرانسه
فرانسوی‌ها علارغم اینکه در معدن لوازم آرایش به سر می‌برند معتقد هستند که همان چهره واقعی خودشان زیبااست و نباید تغییری بر روی ان ایجاد کنند.

نیوزلند
نیوزلندی‌ها برای زیبا کردن خود سعی می‌کنند سر وصورت خود را با لوازم خالکوبی خالکوبی کنند.

چین
چینی‌ها معتقد هستند بلند قدترین آنها خوشگل تر است اما متاسفانه نمی‌توانند کار زیادی برروی قد و قواره خود انجام می دهند.



منبع: http://www.roozeshadi.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

نمایشگاه ازدواج  (اجتماعی)

19 اسفند 1390 ساعت 07:57 AM

شهر شانگهای چین شاهد بزرگترین تجمع افراد مجرد خواهان ازدواج بود.

مسئولین شهر شانگهای با هماهنگی چند آژانس ازدواج در این شهر اقدام به برپایی نخستین نمایشگاه ازدواج کرده اند.

این نمایشگاه از روز اول هفته آغاز به کار کرده و فقط در دو روز ۳۸ هزار و ۵۰۰ نفر با حضور در این نمایشگاه نام خود را به عنوان افراد مجرد دارای شرایط ازدواج ثبت کردند.

بر همین اساس در روز دوم  ۲۰ هزار فرد مجرد در این نمایشگاه حضور داشتند که به این ترتیب بزرگترین گردهمایی افراد مجرد در جهان شکل گرفت.

  

 mmoojaradhahah

البته پیشتر در شهرهای نیویورک و لندن نیز چنین تجمعهایی برگزار شده بود، اما حضور این تعداد فرد مجرد تا کنون در جایی ثبت نشده بود.

حضور ۲۰ هزار فرد مجرد در نمایشگاه شانگهای در حالی انجام شد که فقط ۱۰ هزار بلیت برای آن به فروش رسیده بود.بر اساس این گزارش، چین به دلیل اعمال سیاستهای خاص جمعیتی و تمایل اغلب خانواده های چینی برای داشتن فرزند پسر و کمبود دختر در چین هم اکنون در زمینه ازدواج با معضل روبرو است و از همین رو مقامات این کشور با برپایی چنین تجمعاتی سعی در افزایش تعداد ازدواجها در این کشور دارند.

منبع: http://www.roozeshadi.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

اگرهای یک زندگی موفق  (اجتماعی)

1 بهمن 1390 ساعت 3:14 PM


1-اگر محصول یا خدمتی را نمی شناسید تا وقتی به آن شناخت دست نیافته اید آن را نخرید.

2-اگر تسلطی بر اعمال خود ندارید، ولی بدانید که در نهایت اقدامات شما از آن شماست.

3-اگر شما حداقل ۱۰ درصد درآمد تان را پس انداز نمی کنید بدانید که صرفه جویی نخواهید کرد.

4-اگر بیش از حد صحبت کنید،مردم شنیدن حرفهایتان را متوقف خواهند کرد.واگر به اندازه کافی حرف نزنید، مردم هرگز نقطه نظرات شما را نخواهند شنید.

5-اگر تنبل هستید، هرگز موفق نخواهید بود.تنبلی پتانسیل های واقعی شما را تحت تاثیر قرارخواهد داد.

6-اگر از شغل خود نفرت دارید، شما بیش از نیمی از وقتی را که در این سیاره زندگی می کنید را متنفر بوده اید.



7-اگر درصدی از پس انداز خود را در بازار سهام سرمایه گذاری نمی کنید،پس شما میلیون ها تومان در دوره های مختلف زندگیتان از دست داده اید.

8-اگر آنچه را که آغاز می کنید هرگز به پایان نمی برید، درصد پیشرفت شما همیشه صفر است.

9-اگر شما به اندازه کافی مایعات نمی نوشید،پس هرگز سلامتی کافی نخواهید داشت.

10-اگر مبلغ بدهکاری های شما بیش از ۴۰% از درآمد ماهیانه شماست،حتما شکست خواهید خورد، بی درنگ عادات خرید و خرج کردنتان را تغییر دهید.

11-اگر از رویارویی با مشکلات خود پرهیز می کنید،بدانید که همین مشکلات هدایت بخشی از دوران زندگی شما را به دست خواهند داشت.

12-اگر چیزی صدای خوبی دارد،آن چیز هم می تواند خودش خوب باشد.

13-اگر شما هر ۳تا ۵ سال درحال خرید یک ماشین معروف هستید، اینکارو متوقف کنید، دارید پولتان را از دست می دهید.

14-اگر به اتفاقات اطراف خود توجهی ندارید، شما را بعنوان یک آدم احمق نگاه خواهند کرد.

15-اگر شما با دنده عقب در یک خروجی شیب دار بزرگراه حرکت کنید شانس شما برای داشتن یک حادثه ۱۰۰۰% خواهد بود.لطفا از اولین خروجی خارج شود و مسیر را دور بزنید.

16-اگر شما هرروز چیز جدیدی یاد نمی گیرید، پس درحال از بین بردن روزهای زندگیتان هستید.

17-اگر امروز شما را تهدید به اخراج شدن کردند و حتی یک پیشنهاد زیرکانه در کنارش بود.بهتر است از همین امروز خود را آماده رفتن از آنجا کنید.

18-اگر به شما یک بیمه با بالاترین خدمات و هزینه ماهیانه بسیار کم پیشنهاد شد، قبول کردن آن مثل شاشیدن در باد است.

19-اگر شما هرگز به دیگری کمک نمی کنید، پس انتظار بازگشت نفعی به خودتان را هم نداشته باشید.

20--اگر شما از اشتباهات خود چیزی یاد نمی گیرید،پس چندان چیز دیگری را هم یاد نخواهید گرفت.

21-اگر شما رویایی ندارید، پس به عنوان یک موجودیتی در رویای کس دیگری خواهید زیست.

22-اگر شما همیشه اشتباه می کنید،پس از سوال کردن نترسید.

23-اگر درحالی که ورزش می کنید موسیقی گوش نمی کنید،بهترین بخش تمرینتان را از دست داده اید.

24-اگر شما راضی و خوشنود نیستید،پس وقت آن رسیده چیزهایی را تغییر دهید.

25-اگر شما به دوردست ها خیره نمی شوید، پس هرگز آنها را بدست نخواهید آورد.

26-اگر هرگز چیزهای جدیدی را تجربه نمی کنید ، زندگی شما خیلی خسته کننده است.

27-اگر در وجود شما عشق وجود ندارد، شما هنوز انسان جا افتاده ایی نیستید.

28-اگر در حال حاضر بیش از حد احساسی هستید، تصمیم گیری را به بعد موکول کنید.

29-اگر کسی از شما درباره نوع بیمه تامین اجتماعی و بیمه های دیگرتان سوال کرد اطلاعاتی به او ندهید.

30-اگر برای خود راه مشخص و خاصی را انتخاب کرده اید، مردم نیز به این راه شما توجه خواهند نمود.

اگر شما هم اگر های دیگری  به نظرتان می رسد به این لیست اضافه کنید.

منبع: http://www.padash.net

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

مشکلات زندگی  (اجتماعی)

24 آذر 1390 ساعت 8:35 PM

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:

50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت:

من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست.

اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:

خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.

حق با توست... حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.

به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.

زندگی همین است!

منبع: http://www.qurangloss.ir/thread-162-post-7488.html

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

باز شدن بخت دختران دم بخت  (اجتماعی)

14 آذر 1390 ساعت 2:05 PM
جهت گشایش بخت:

این آیه ی شریفه را به جهت گشایش بخت برکاغذ بنویسید و با گلاب بشویید و بخورید:

«وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلا اَصْحابَ الْقَرْیَةِ اِذْ جائَهَا الْمُرْسَلوُنْ»

نماز برای ازدواج موفق:

برای کسانیکه قصد ازدواج دارند و می خواهند همسر خوبی اختیار کنند حضرت علی می فرماید:

دورکعت نماز بخواند.درهر رکعت بعدازحمد سوره ی "یس"راخوانده وبعد از نماز حمد الهی را بجا آورد (الحمدالله را۱۰۰مرتبه بگوید)وثنای الهی رابجا اوردسپس بگوید:

اَللهمَ ارْزُقْنی زَوْجَةً صالِحَةً وَدوداً وَلوُداً شَکوُراً قََنوعاً غَیوراً اِنْ اَحْسَنْتُ شَکَرَتْ وَاِنْ اَسَاءْتُ غَفَرَتْ وَاِنْ ذَکَرْتُ اَللّهَ تَعالیَ اَعانَتْ وَاِنْ نَسیتُ ذَکَّرَتْ وَاِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِها حَفِظَتْ وَ اِنْ دَخَلْتُ عَلَیْها سَرَّتْنی وَاِنْ اَمَرْتُها اَطاعَتْنی وَ اِنْ اَمَرْتُها اَطاعَتْنی وَاِنْ اَقْسَمْتُ عَلَیْها اَبَرَّتْ قَسَمِی وَاِنْ غَضَبْتُ عَلَیْها اَرْضَتْنی یا ذَالْجَلالِ وَالْاِکْرامِ هَبْ لی ذالِکَ فَاِنَّما اَسْئَلَةَ وَلا  اَجِدُ اِلّا ما مَنَنْتَ وَاَعَْطََیْتَ

باز شدن بخت بسیار مجرب وسریع الاجابه:

بر روی کاغذ سوره ی الرحمن در روز جمعه یا دوشنبه نوشته شود.

سپس اسم خود و مادرش را نوشته و این کلمات نیز نوشته شود:

یا جماعه الرجال سلبت عقولکم فلانة کسلب التمرة من شجرتها والجنة من اکمامها والقیت علیکم محبة منّی وعطفا وحناناً وعشقاً وتهییجاً لاطاقة لکم بالجلوس ولا بالعقود حتّی یتزوّجها احدٌ منکم وابطلت تعطیلها وبان تزویجها یا هلعا لافیه حوکوا الازواج الروحانیّة الساکنة فی قلوب الاجنبیین فینظروا الی فلانة (اسم دختر ) .

وهفت مرتبه بر دختر ایه ی(۸۱و۸۲/سوره ی یس):قالَ موسی ماجِئْتُمْ به..المجرمون" خوانده شود تا اخر وسپس همین ایه را در ظرفی نوشته وبا اب شسته شود وبا ان در روز یکشنبه غسل کند .یک هفته ای نمی گذرد که برای دختر خواستگار پیدا می شود(دقت شود فقط ایه نوشته شود وکلماتی که ذکر شد نوشته نشود  در ظرف)


منبع:http://sedigh25.blogfa.com/post-6.aspx
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

همه ماستها را کیسه کرده اند.  (اجتماعی)

26 آبان 1390 ساعت 4:25 PM

وزیر به پادشاه می گوید: قوت مردم فقیر ماست است و ماست بند ها نیز مرتب قیمت ماست را بالا می برند. حکمی بده که قیمت ماست ها زیاد نشود.

پادشاه نیز امر می کند که قیمت ماست نباید از فلان مقدار بیشتر شود.

روزی به پادشاه خبر می دهند که ماست بند های شهر دو نوع ماست می فروشند. ماست شاه عباسی که به قیمت اعلام شده فروش می رود و ماستی که به قیمت بالا فروش می رود.

پادشاه با لباس مبدل به بازار می رود و طلب ماست می کند. ماست بند می گوید: چه ماستی می خواهی؟ پادشاه با تعجب می پرسد: ماست می خواهم دیگر! چه فرقی می کند؟ ماست بند می گوید: گوئی تازه به این مملکت آمدی؟! در این ولایت دو نوع ماست داریم. ماست شاه عباسی که همان دوغی است که در جلوی در است و به قیمت اعلام شده به فروش می رود و ماستی هم پشت دکان داریم که ماستی سفت و آب رفته است و قیمتش بالاتر از قیمت اعلام شده است. حالا از کدام می خواهی؟

پادشاه دستور می دهد که ماست بند را وارونه از در دکان آویزان کنند و کمرش را محکم ببندند و تمام ماست های آب بسته را در پاچه های شلوارش بریزند و بعد پاچه هایش را محکم ببندند و آن قدر در آن حالت بماند تا تمام آب ماست ها کشیده شود.

بعد از این حکم تمام ماست بند ها از ترس شاه ماست های خود را در کیسه کردند و مقابل در دکان آویختند. از آن پس هر کسی که کاری را از روی ترس و اجبار انجام می دهد می گویند که: فلانی ماستش را کیسه کرده است.

منبع: http://www.climax.parsfa.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

ازدواج چیست؟  (اجتماعی)

25 آبان 1390 ساعت 4:44 PM

دیدگاه بزرگان دنیا

فرانکلین :

ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل شهرند سعی دارند ازآن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند!

فرانسیس بیکن :

زندگی زناشویی مثل تاتر است: مردم صحنه زیبا و آراسته آن را می بینند درحالی که زن و شوهر با پشت صحنه درهم ریخته و پرماجرای آن سر و کار دارند.



سامرست موام:

تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را از هم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریبا هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود!

جین کر:

ازدواج با یک زن مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید...

ساموئل راجرز:

ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن ، آدم دیگری می شوند موضوعی ناامیدکننده است.

اچ.ال.منکن:

مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می کردند!

سینکلر لوییس :

مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.



هلن رولان :

+قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود!

+زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند...که نمی کنند.مردان با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند...که می کنند!

وارن فارل  :

خیلی بامزه است: هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسوولیت اجتماعی!

ضرب المثل چینی :

اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن.اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار و اگر می خواهی مادام‌العمر در عذاب باشی ازدواج کن!



 
منبع: http://heavenlylove.mihanblog.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

تفاوت مردان و زنان  (اجتماعی)

6 آبان 1390 ساعت 8:12 PM

ایـن تـفـاوتـها میـان فـرهنـگها، تمدنها، کشورها و نژادهای مـخـتـلف متـنـوع مـی بـاشـد زیــرا هـر کـدام‌از آنـها دارای اسـتانداردهای متـفـاوتـی از اخـلاقـیات و بـرابری زن و مرد هستند. امـا تفاوتهای ذکر شده در این مقاله تقریبا فراگیر می باشند:

1-در دنـیای مردان بسیاری از آنها هنوز چنـیـن میپندارنـد که پول درآوردن وظیفه آنها میباشد و خانه داری، آشپزی و نـگهداری از فـرزنـدان وظیـفه همـسرانـشان، خـواه شـاغل باشند و یا نباشند. بنابراین زنـان مجبور هسـتند کـارهـای زیادی را انجام دهند که سبب ایجاد استرس فراوان در آنها می گردد. در حـالی کـه مـردان روی مبـل لم داده و در حال تماشای تلویزیون و خوردن چیپس میباشند. البته مردانی نـیـز وجـود دارند که تـمام کارهای خانه را انـجام مـی دهنـد امـا این کار را در عوض حرف شنوی و مطیع بودن زن هنگامی که آنها با دوستانشان بیرون میروند انجام میدهند.



2-بـیشتر اوقـات مـردان نـسبت بـه انـجام کارهای خانه برای همسرانشان تبعیض قائل می گردند. آنها تصور میکنند که زنان در انجام کارهای عملی که بـا دسـت انجام میگیرد مهارت ندارند زیرا فاقد نیروی عضلانی کافی میباشند. کاری را که آنها انجام میدهـند دو برابر بیشتر از حد معمول بطول می انجامد.

3-زنان حساس تر از مردان میباشند. زنان هیجانات شدید تری در برابر مرگ، مصـیبتها و تغیر و تحولات از خود نشان میدهند. آنـها مـعـمولا زمان بیشتری نسبت به مردان نیاز دارند تا زخمهای عاطفی خود را التیام بخشند.

4-مردان منطقی تر از زنان میباشند. مردان در کنترل احساسات خود، دادن تـوضیـحات و استدلالهای منطقی و تسلی دادن زنان اندوهگین بهتر میباشند.

5-زنان کنجکاه تر از مردان میباشند. زنـان مـراقب همه چیز هستند: مـردم چه لباسی می پـوشند، کدام فروشگاه حراج کرده، کـدام فـرد مشهور می خواهد طلاق بـگیـرد و یـا چه کسی دوست پسر جدید پیدا کرده است.

6-مردان بی پرواتر و خشنتر از زنان میباشند. شـاید بـخاطر آن اسـت کـه عـضلانی تر و نیرومنتر هستند. آنها ترجیح میدهند مشکلاتشان را با مشت و لگد حل کنند



7- زنان در بکار بستن لطافت و ملایمت و اشک ریختن برای آن که قـلب مردی را تسخیر کنند مهارت خاصی دارند. هنگامی که زنی میگرید و غصه میخورد حتی دل سنگدلترین مرد را نیز به رحم می آورد.

8- زنان نـیاز بیشتری به همدم و مراقبت کلی دارند. مردان نیز احتیاج به فضا و وقت آزاد دارنـد تا کارهایـی کـه دوسـت دارنـد را انـجـام دهنـد. مـردان نـیاز دارنـد تا عادات و سبک زندگیشان حتی پس از ازدواج بدون تغییر باقی بماند.

9- زنان صدای تیزتر و گوش خراش تری دارند که بعضی اوقات تکان دهنده میباشد خصوصا زمانی که آنها میخندند و یا در مورد چیزی گله و شکایت می کنند که برای برخی مردان تقریبا آزر دهنده است.

10- زنان دوسـت دارند تـا مـردان از آنـها محافظت کنند مردان نیز دوست دارند تا از زنان مـحافظت کنند. هر جـا کـه زنـان مـورد آزار و اذیـت قـرار بگیرند مردان فعالانه به کمک آنها خواهند شتافت.

11-از مـردان انـتظار می رود در حضور زنان نجابت خود را به نمایش بگذارند. راه را برای زنان باز کنند، صنـدلی را بـرای خـانـم بـعقـب بیـاورد تــا بنشیند و یا برای آنها نوشیدنی بریزند.

12- مردان نسبت به شان و منزلت خود حساستر می بـاشـند زیـرا مـردان در قید و بند نـمـاد مردانگی هستنـد. بـنـابرایـن از آنـکه شـان و مقام مردی آنها زیر سوال برود بسیار خشمگین خواهند شد.

13- مـردان در تـجربه کـردن اعــمال و ورزشهای مخاطره آمیز بی باک تـر و دلیـرتر از زنـان میباشند. مردان به ورزشهای پرسرعت و پر تصادم علاقه مندند.

14-مـا مـعـمولا آنکه شـوهری بیشتر از هـمسرش پول در بـیـاورد را مـورد پـذیـرش قـرار میدهیم اما برعکس این قضیه سبب میگردد تا آبرو و وجهه مرد از میان رفتـه و دیگران به چشم حقارت به وی نگاه کنند.

15-زنان وابسته به شوهرانشان برای اداره زندگی کاملا قابل قبول مردم می باشد اما شوهرانی که کار می کنند ولی بـرای غذا و پـول وابـسته به زنانشان می بـاشند سربار تلقی میگردند.

16-بیشتر اوقات هنگامی که زنان با مردان بحث می کـنـند در کنار یکدیگر می ایستند این گونه کسب پشتیبانی و حمایت کمتر در میان مردان مشاهده می گردد شاید بدین علت که مردان منطقی تر میباشند.

17-هرگاه بحث و مشاجره ای میان زن و مرد صورت میگیرد کسی که باید تسلیم گردد مـرد اسـت و کسی که بیشتر مورد همدردی و جانبداری از سوی دیگران قرار میگیرد زن میباشد.

منبع: http://www.talab.ir

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

به این میگن مخ زدن و پیدا کردن شوهر  (اجتماعی)

3 آبان 1390 ساعت 7:04 PM

با بازشدن در ساختمان شرکت،نوشین که گوشه سالن پشت میزنشسته بود و مشغول تایپ نامه‌ای بود، از گوشه چشم نگاه مختصری به سمت در انداخت و دوباره به کار خود ادامه داد. اما ناگهان مثل جن گرفته‌ها از جا پرید و به سمت زن میانسالی که در آستانه در ایستاده بود.

با آشفتگی گفت: عمه‌جان! شما اینجا چه کار می‌کنین؟

عمه‌جان که مانتوی بلند و گشاد بر تن داشت و روسری کوچکی را زیر گلویش گره زده بود، در حالی که با لبخند به سمت نوشین می‌آمد با خوشرویی گفت: خب معلومه، اومدم، محل کار برادرزاده‌ام رو ببینم!

نوشین با نگرانی نگاهی به سمت اتاق رئیس شرکت انداخت و بعد به عمه گفت: ولی شما که دیده بودین! مگه من بچه‌ام؟
عمه‌جان روی مبل راحتی که رو به روی میز کار نوشین بود، نشست و با خونسردی گفت: همچین زیاد هم بزرگ نیستی! تازه تو امانتی دست من. این چند ماهی که دانشگاه قبول شدی و از شهرستان اومدی، مثل تخم چشمم از تو مراقبـت کردم، حالا که کار پیدا کردی و بر خلاف میل من

نوشین با گستاخی حرف عمه‌اش را قطع کرد و گفت: سرکار اومدن من با رضایت بابام بوده. بنابراین فکر نمی‌کنم که کسی حق اظهار نظر داشته باشه.

عمه‌جان نگاهی به نوشین انداخت و بعد در حالی که با دست راست، پشت دست چپش را به آرامی می‌مالید از روی خوش قلبی گفت: ولی من فکر می‌کنم تا وقتی که با من زندگی می‌کنی، مسئولیت تو به عهده منه، من هم حق دارم که در مورد سرنوشت تو نگران باشم. تازه من فکر نمی‌کنم بابات بدونه که تو می‌یای، سرکار.

و نگاه نافذ خود را به چهره برافروخته نوشین دوخت که یک شال سبز رنگ روی سرش گذاشته بود. نوشین که با شنیدن این حرف تا بنا گوش سرخ شده بود در حالی که سعی می‌کرد خشم خود را پنهان کند، با لحن نیشداری گفت: ما داریم تو یه دوره و زمونه دیگه زندگی می‌کنیم عمه خانوم! الان خیلی از مـعیارها و ملاک‌ها تغییر کردن. حتی آدم‌های فسیل شده هم اینو می‌فهمن!

عمه‌جان سری تکان داد و گفت: اما دخترجان! من فکر نمی‌کنم حتی آدم‌های فسیل شده هم منکر وقار و نجابت و شخصیت برای یه دختر جوون باشن!

نوشین می‌خواست چیزی بگوید که ناگهان در شرکت باز شد و مرد جوان خوش تیپی که کیف سامسونت در دست داشت، وارد شد. نوشین که با دیدن مرد جوان آشکارا دستپاچه شده بود، با دستپاچگی با او سلام و احوالپرسی کرد. مرد جوان در حالی که به طرف اتاق رئیس شرکت می‌رفت، پرسید: پدر هستند دیگه، نه؟

نوشین جواب داد: بله! بله! تشریف دارن.

وقتی مرد جوان وارد اتاق شد و در را پشت سرخودش بست، نوشین هیپنوتیزم شده روی صندلی خود نشست. عمه‌جان در حالی که با لبخند معنا داری نوشین را نگاه می‌کرد، به آهستگی گفت: آهان! پس ماجرا اینه!

نوشین با لحن بی‌‌اعتنایی گفت: چی اینه؟

عمه‌جان سرش را جلو آورد و با مهربانی گفت: ببین دخترجان! ازدواج خوبه! ازدواج با یه آدم پولدار خیلی خوبه! ازدواج با یه آدم پولدار باشخصیت که دیگه نورعلی نوره! اما هر کاری راهی داره. با رنگ و لعاب و قر و اطوار که آدم نمی‌تونه شریک آینده زندگیش رو پیدا کنه. می‌تونه؟

نوشین با دلخوری و لحن تندی گفت: منظورتون چیه؟

عمه‌جان با صداقت گفت: منظورم اینه که پسر آقای رئیس خیلی جوان برازنده و شایسته‌ای به نظر میاد، اما فکر نمی‌کنم از اون دست جوونایی باشه که گول ظاهر افراد رو می‌خورن و بر اساس اون تصمیم می‌گیرن.

نوشین که دوباره مثل لبو قرمز شده بود، خشم‌آلود گفت: عمه دیگه دارین شورشو در میارین. من هر کاری می‌کنم به خودم مربوطه. شما هم

اما در همین هنگام در اتاق آقای رئیس باز شد. نوشین با عجله از جا جهید و در حالی که به در اتاق چشم دوخته بود، با لحنی که هم التماس آمیز بود و هم آمرانه به عمه‌اش گفت: برین عمه! برین! تو رو خدا! زود باشین.

عمه خانم اخمی کرد و گفت: وا! چه بی‌تربیت! مگه من طاعون دارم بچه؟!

نوشین که با نگرانی از در اتاق چشم بر نمی‌داشت، دوباره گفت: عمه! بحث نکن! برو.

عمه گفت: نکنه روت نمیشه که آقای رئیس و پسرش منو با تو ببینند ‌هان؟ به کلاس خانوم نمی‌خورم؟

و بعد رویش را به سمت دیگر برگرداند و با سماجت گفت: اصلا حالا که اینطور شد از جام تکون نمی‌خورم. دختره بی‌حیا! دو ترم درس خونده واسه من چه حرفهایی می‌زنه!

آقای رئیس و پسرش صحبت کنان از اتاق خارج شدند و چند لحظه بعد پسر جوان از پیرمرد خداحافظی کرد و به دنبال کاری رفت. آقای رئیس موقع بازگشت به اتاقش متوجه حضور عمه‌جان شد. لبخند زنان جلو آمد و مؤدبانه سلام و احوالپرسی کرد. نوشین به اجبار، عمه‌اش را به آقای رییس معرفی کرد. عمه‌جان و آقای رئیس مشغول صحبت با هم شدند و به نظر می‌رسید که از صحبت‌هایشان لذت می‌برند.

بالاخره عمه خانم خداحافظی کرد و خواست برود که ناگهان گویا چیزی یادش آمده باشد، در حالی که زیپ ساکش را باز می‌کرد، به نوشین گفت: داشت یادم می‌رفت. کوفته درست کرده بودم. گفتم برات بیارم. دلم نمی‌خواد هله هوله بیرون رو به جای ناهار بخوری. شدی یه مشت استخون!

نوشین بی‌دلیل خجالت کشید و سرخ شد. آقای رئیس با شنیدن اسم کوفته بی‌اختیار خنده کنان گفت: وای! کوفته! خانوم غفوری من سال‌هاست کوفته نخوردم.

عمه‌جان با شنــیدن این حرف با خوشحالی گفت: لطفا شما هم میــل کنین. تعداد کوفته‌ها زیاده. خوشحال میشم. باورکنین دستپختم بد نیست.

آقای رئیس با رضایت خاطر گفت: خیلی ممنون! چرا که نه! با کمال میل.

با رفتن عمه‌جان، نوشین نفس راحتی کشید. نصف بیشتر کوفته‌ها را گرم کرد و برای آقای رئیس برد. آقای رئیس با ولع کوفته‌ها را می‌خورد و به به و چه چه می‌کرد. نوشین هم قند توی دلش آب می‌شد و از این‌که عمه جانش توانسته بود دل پدر شوهر آینده‌اش را به دست بیاورد، خیلی خوشحال بود.

در واقع از آن روز به بعد رفتار آقای رئیس با نوشین روز به روز مهربانانه‌تر و صمیمی‌تر می‌شد. پسرش هم از آن حالت بی‌‌اعتنایی بیرون آمده بود و با گرمی و صمیمیت با نوشین برخورد می‌کرد. نوشین حتی حس می‌کرد که نـگاه پدر و پسر تغییر کرده است و در چشمانشان دوست داشتن عجیــبی موج می‌زند. دل توی دل نوشین نبود و هر شب با رویاهای شیرین به خواب می‌رفت او دلش می‌خواست وقتی وصلت سر می‌گیرد دماغ عمه جانش را به خاک بمالد و به او بفهماند که بزک دوزک او بی‌فایده نبوده است. عمه‌جان بیشتر اوقات به محل کار او می‌آمد و برایش ناهار می‌آورد. البته نوشین دیگر ناراحت نمی‌شد. چون پدر شوهر آینده‌اش و حتی پسرش ظاهرا خیلی از آن غذاها خوششان می‌آمد و این برای نوشین یک موفقیت بزرگ بود. فقط باید هر بار به نصیحت‌های عمه‌اش درباره شخصیت و وقار و متانت گوش می‌داد که برایش ارزشی نداشت و همیشه توی دلش می‌گفت: عمه خانوم! تو چی حالیته. تو اگه لالایی بلد بودی پس چرا خودت خوابت نبرد. اینجوری عزب اوقلی موندی!

تا این‌که سرانجام یک روز آقای رئیس، نوشین را به دفتر خودش فرا خواند. قلب نوشین تند می‌زد و احساسی مرموز به او می‌گفت که بالاخره روز موعود فرا رسیده است. آقای رئیس با مهربانی از هر دری صحبت می‌کرد. اما نوشین بی‌‌صبرانه منتظر بود تا حرف اصلی را از دهان او بشنود. توی دلش چهره عمه‌اش را تصور می‌کرد که با شنیدن خبر خواستگاری چه جوری می‌شود و از این تصور با بدجنسی خنده‌اش می‌گرفت. تا این‌که سرانجام آقای رئیس گفت: می‌دونی عزیزم هیچ چیزی به اندازه یه ازدواج خوب نمی‌تونه آدم رو خوشبخت کنه.

نوشین با شادی توی دلش گفت: می‌دونم! می‌دونم! حرفت رو بزن! طفره نرو.

آقای رئیس آهی کشید و گفت: بعد از فوت همسرم، من و پسرم واقعا خیلی تنهایی کشیدیم. سال‌های بدی رو پشت سر گذاشتیم.

نوشین سعی می‌کرد خودش را آرام و خونسرد نشان بدهد اما در درونش غوغا به پا بود و دلش می‌خواست به هوا بپرد. آقـــای رئیـــس ادامه داد: حضور یه زن خوب می‌تونه به زندگی ما رنگ و روی تازه‌ای بده. در واقع یه ازدواج موفق می‌تونه برای هر دو نفر ما کمک بزرگی باشه.

نوشین می‌خواست از خوشحالی غش کند. آقای رئیس کمی خودش را جلو کشید و لبخندی زد و ادامه داد: راستش ما خیلی راجع به این موضوع فکر کردیم. چطور بگم حرف امر خیره.

نوشین به زور چهره یک دختر خجالت‌زده معصوم را به خودش گرفته بود ولی در واقع از این‌که می‌دید بالاخره تیرش به هدف خورده است می‌خواست پرواز کند. آقای رئیس سرفه‌ای کرد و گفت: من چند بار عمه‌خانم شما رو اینجا ملاقات کردم. زن بسیار معـــقول ، متــین، کامل و باسوادیه. از این زن‌هــا دیگه کمتر پیدا می‌شن. هم من و هم پسرم فکر می‌کنیم که اون برای همسری من بسیار شایسته و مناسبه. البته من اصلا قصد ازدواج نداشتم ولی دیدن عمه شما

نوشین دیگر چیزی نمی‌شنید. گویا یک دفعه یک پارچ آب یخ روی سرش خالی کرده باشند. وسط اتاق ایستاده بود و ‌هاج و واج با دهان نیمه باز به دهان آقای رئیس که باز و بسته می‌شد نگاه می‌کرد و عمه‌جان را می‌دید که مثل یک پروانه دور آقای رئیس بال بال می‌زند و در حالی که انگشت اشاره‌اش را به طرفش تکان تکان می‌دهد، می‌‌گوید: حالا دیدی حق با من بود! دیدی حق با من بود!

منبع: http://www.talab.ir

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

ازدواج پیرمرد با دختر جوان  (اجتماعی)

19 شهریور 1390 ساعت 07:46 AM

پیرمردى تعریف مى کرد: با دختر جوانى ازدواج کردم ، اتاق آراسته و تمیزى برایش فراهم نمودم ، در خلوت با او نشستم و دل و دیده به او بستم ، شبهاى دراز نخفتم ، شوخیها با او نمودم و لطیفه ها برایش گفتم ، تا اینکه با من مانوس گردد و دلتنگ نشود، از جمله به او مى گفتم :

بخت بلندت یارت بود که همنشین و همدم پیرى شده اى که پخته ، تربیت یافته ، جهان دیده ، آرام خوى ، گرم و سرد دنیا چشیده ، و نیک و بد را آزموده است که از حق همنشینى آگاه است و شرط دوستى را بجا مى آورد، دلسوز، مهربان خوش طبع و شیرین زبان است .

تا توانم دلت به دست آرم

ور بیازاریم نیازارم

ور چو طوطى ، شکر بود خورشت

جان شیرین فداى پرورشت

آرى خوشبخت شده اى که همسر من شده اى ، نه همسر جوانى خودخواه ، سست راءى ، تندخو، گریزپا، که هر لحظه به دنبال هوسى است و هر دم رایى دارد ، و هر شب در جایى بخوابد، و هر روز به سراغ یارى تازه رود.

وفادارى مدار از بلبلان ، چشم

که هر دم بر گلى دیگر سرایند

(آرى از بلبلها انتظار وفادارى نداشته باش ، که هر لحظه روى گلى نشیند و سرود خوانند.)

بر خلاف پیرانى که بر اساس عقل و کمال زندگى کنند، نه بر اساس خوى جهل و جوانى .

ز خود بهترى جوى و فرصت شمار

که با چون خودى گم کنى روزگار

پیرمرد افزود: آنقدر از این گونه گفتار، به همسر جوانم گفتم که گمان بردم دلش با دلم پیوند خورده ، و مطیع من شده است ، ناگاه آهى سوزناک از رنج و اندوه خاطرش بر کشید و گفت:((آنهمه سخنان تو در ترازوى عقل من ، هم وزن یک سخنى نیست که از قابله خود شنیدم که مى گفت :

((زن جوان را اگر تیرى در پهلو نشیند، به که پیرى!!))

زن کز بر مرد، بى رضا برخیزد

بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد

کوتاه سخن آنکه:امکان سازگارى نبود، و سرانجام بین من و او جدایى رخ داد، او پس از مدت عده طلاق ، با جوانى ازدواج کرد، جوانى که تندخو، ترشرو، تهیدست و بداخلاق بود او همواره از این همسر جوانش ستم مى کشید و در رنج و زحمت بود، در عین حال شکر نعمت حق مى کرد و مى گفت:((الحمد لله که از آن عذاب الیم برهیدم و به این نعیم مقیم (ناز و نعمت جاوید) برسیدم.))و زبان حالش این بود:

با این همه جور و تندخویى

بارت بکشم که خوبرویى

با تو مرا سوختن اندر عذاب

به که شدن با دگرى در بهشت

بوى پیاز از دهن خوبروى

نغز برآید که گل از دست زشت

منبع: http://www.tebyan.net/index.aspx


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

مردی که زن شد و زنی که مرد شد  (اجتماعی)

11 شهریور 1390 ساعت 00:51 AM

آقایی از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود در حالی که خانمش هر روز در خانه بود . او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد و به جای او در منزل بماند

بنابراین دعا کرد : خدای عزیز : من هر روز سر کار می روم و 8 ساعت بیرونم در حالی که خانمم فقط در خانه می ماند من می خواهم او بداند برای من چه می گذرد؟ بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده ما جای همدیگه باشیم .

خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورده کرد: مرد تبدیل به زن شد و زن به مرد. حال مرد قصه ما با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش صبحانه آماده کرد بچه ها رو بیدار کرد و لباس های مدرسه شونو آماده کرد براشون صبحانه داد ناهار شان را تو کوله پشتی شون گذاشت و به مدرسه برد . خانه رو جارو کرد . برای گرفتن سپرده به بانک رفت . به بقالی رفت . جای خواب ( کجاوه ) گربه ها رو تمیز کرد . سگ رو حمام داد و ساعت یک بعد از ظهر بود و او عجله داشت برای درست کردن رختخواب ها . به کار انداختن لباسشویی . جارو و گرد گیری . تی کشیدن آشپز خانه . رفتن به مدرسه برای آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آن ها در راه منزل . آماده کردن شیر و خوردنی ها و گرفتن برنامه بچه ها برای کار خانه . اتو کشی و مرتب کردن میز غذا خوری نگاه کردن تلویزیون حین اتو کشی در ساعت 4:30 بعد از ظهر و ... ( از ذکر انجام بقیه کار ها فاکتور گیری شد . ) در ساعت 9:00 او از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود او به رختخواب رفت . صبح روز بعد بلافاصله قبل از بیدار شدن از خواب گفت : خدایا : من چه فکری می کردم من سخت در اشتباه بودم برای غبطه خوردن به موندن روزانه زنم در منزل . لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم .

خداوند با معرفت لایتناهی خود جواب داد : بنده ام من احساس می کنم تو درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خودت برگردی ولی تو فقط مجبوری نُه ماه صبر کنی زیرا تو حامله شده ای !

منبع:http:www.pandamoz.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

شرح حال شهر پریشان!!!  (اجتماعی)

7 مرداد 1390 ساعت 3:57 PM

نمی دانم تا به حال جایی بوده اید که سرو صدا در آنجا زیاد باشد و چون خودتان با آن مکان انس گرفته اید، کمتر متوجه سروصدا بشوید؟ اما یک نفر از بیرون وارد آن مکان که شما در آنجایید بشود و به شما بگوید چگونه چنین صدایی را تحمل می کنید؟

یا اینکه شما در مکانی باشید که بوی تعفن آنجا را فراگیرد و شما که در آن مکان هستید، چون با آن بو انس گرفته اید، کمتر متوجه بوی تعفن بشوید تا اینکه یک نفر از بیرون بیاید و به شما بگوید چطور این بوی تعفن را متوجه نمی شوید؟ و چگونه چنین بویی را تحمل می کنید؟

امروز جمعه هفتم مرداد در نماز جمعه یکی از دانشجویان غیربومی را دیدم. این دانشجو میهمان و از شهری بسیار دور که خارج از این استان است، برای گذراندان 5 واحد درسی در ترم تابستان به کوهدشت آمده اند.

ایشان امروز به بنده گفتند که چرا شهرتون  اینجوریه؟

گفتم مگه شهرمون چشه؟

گفت: این شهر خیلی معتاد داره. امروز رفتم داخل یکی از پارکها تعداد زیادی معتاد دورم را گرفتند و چیزی نمونده بود که وسائلم را ببرند.

داستان ما داستان همان فردی است که در مکانی پر از سر و صداست و یا در مکانی است که بوی تعفنش همه جا را فرا گرفته است و ما چون با آن سر و صدا و آن بو انس گرفته ایم، نه صدایی می شنویم و نه بویی احساس می کنیم.

واقعیت این است که بوی تعفن بیکاری و فقر و اعتیاد نابود کننده همه جای این شهر را گرفته است، اما چون ما با آن انس گرفته ایم، مانند یک فردی که از بیرون وارد این شهر می شود آنها را درک نمی کنیم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

بانک عشق همسرتان را همیشه پر نگاه دارید!  (اجتماعی)

4 مرداد 1390 ساعت 2:32 PM

تنها با زنده نگاه داشتن عشق است که زندگی انسان نجات می‌یابد و بار دیگر جان تازه‌ای می‌گیرد.  کافی نیست که فقط در ذهن عاشق همسرتان باشید. باید با اشتیاق فراوان از او مواظبت و مراقبت کنید. هرگاه احساس کردید کاملاً مورد توجه قرار گرفته‌اید و احساس خوبی از درون دارید مطمئن باشید که کارتان را به خوبی انجام داده‌اید و به اندازه‌ کافی به یکدیگر توجه و علاقه نشان داده‌اید. اگر به راستی عاشق یکدیگر باشید،

باید به‌طور ناخودآگاه نیازهای عاطفی یکدیگر را برآورده می‌کنید. صداقت، وفاداری، تعهد و احترام، همگی از اموری هستند که در یک ازدواج موفق می‌توان شاهد بود. اما وقتی عشق کمرنگ می‌شود این موارد بسیار غیرطبیعی جلوه می‌کنند و شخص قادر به انجام آنها نیست. بنابراین زندگی چنین افرادی به زودی به جدائی می‌رسد. من در این مقاله می‌خواهم برای افرادی که به این وضعیت رسیده‌اند و دیگر دوست ندارند به یکدیگر عشق بورزند اصول مهمی را مطرح کنم که با به کارگیری آنها بار دیگر شاهد زنده شدن عشق در زندگی مشترکشان باشند و تا آخر عمر نیز با همین وضعیت زندگی کنند.



اصل اول: بانک عشق همسرتان را پر نگاه دارید.

بهترین روش برای نجات یک زندگی سرد و بی‌روح و هم‌چنین احیاء عشق از دست رفته اجرای همین اصل مهم در زندگی مشترک است. من این اصل مهم را بانک عشق نامیدم تا به راحتی به زوجین بیاموزم، چگونه آنها عاشق یکدیگر می‌شوند و چه‌طور عشقشان را به راحتی از دست می‌دهند. این اصل بیشتر از اصول دیگر به آنها کمک می‌کند تا متوجه شوند هر کاری چه مثبت و چه منفی که در طول روز انجام می‌دهند مستقیماً بر روی همسرشان اثر می‌گذارد. بنابراین با کمی هوشیاری و درایت می‌توانید زندگی مشترکتان را حفظ کرده و با عشق زندگی کنید. در درون همه ما بانک عشق وجود دارد که رفتار و منش دیگران بر روی آن بسیار تأثیرگذار است. تمام اطرافیان نزد ما حساب بانکی دارند. گاهی اوقات با رفتار خوب خود عشق را در درون ما پس‌انداز می‌کنند و گاهی نیز با اعمالشان تنفر را جایگزین آن می‌سازند. به‌طور ناخودآگاه شما همواره به سمت افرادی جذب می‌شوید که شادی خاطر شما را فراهم می‌کنند و به شما عشق و محبت می‌دهند. هرگاه در زندگی مشترک، بانک عشق در وجودتان به یک سطح مشخصی رسید، آن موقع می‌توانید ادعا کنید عاشق شده‌اید. تا موقعی که توازن در بانک عشق برقرار باشد و سطح آن در بالاترین حد قرار گرفته باشد روابط‌تان گرم و صمیمی است ولی به‌محض این‌که این توازن به هم بخورد و سطح عشق در درونتان پائین بیاید دیگر نمی‌توانید عاشق باشید و اعمال عاشقانه را خود بروز دهید. بنابراین هر چه‌قدر بیشتر در بانک همسرتان، عشق و محبت پس‌انداز کنید عشق و علاقه در زندگیتان کمرنگ شده و سریع‌تر از یکدیگر از لحاظ عاطفی جدا می‌شوید و به‌تدریج نیز حالات تنفر و انزجار در وجودتان شکل می‌گیرد. تصور کنید با فردی زندگی می‌کنید که از او متنفرید! حاضرید تمام زندگیتان را بدهید تا یک لحظه هم او را نبینید. احتمالاً در این وضعیت، جدائی تنها راه‌حل منطقی است که به ذهنتان می‌رسد. معمولاً زوج‌ها وقتی به این مرحله حاد در زندگی خود می‌رسند تازه به دنبال راهکار می‌روند. اغلب از من سئوال می‌کنند که در این مرحله چه کاری بهتر است انجام دهند. خوشبختانه وظیفه اصلی من نیز همین است، به آنها آموزش می‌دهم چگونه دوباره عاشق یکدیگر شوند. مشتاقانه به آنها توضیح می‌دهم که به جای برداشت عشق از بانک عشق شریک زندگیتان تنها عشق پس‌انداز کنید و بس ...........

ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

جملات پشت کامیون ها  (اجتماعی)

17 تیر 1390 ساعت 00:29 AM

عاشق بی انتظار مادر

علم بهتر است یا ثروت؟، هیچکدام فقط ذره ای معرفت"

دا  کر سی  چینت بی.(یعنی مادر پسر برای چی خواستی؟)

به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار!

به مد پوشان بگویید آخرین مد کفن است

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت      

سرنوشت دگران بر تو نخواهند نوشت

رفیق بی کلک مادرزن

 ناز نگات قشنگه!

تند رفتن که نشد مردی      

عشق است که برگردی

هر کجا محرم شدی -چشم از خیانت باز دار

ای بسا محرم با یک نقطه مجرم میشود،

مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز

جوان به حادثه ای زودپیر میشودگاهی

"دست بزن ولی خیانت مکن"

منم یه روز بزرگ میشم.

زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت.

داداش جان به خاطر اشک مادر یواش!

افسوس همه اش افسانه بود!

من از عقرب نمیترسم ولی از سوسک میترسم

من از دشمن نمیترسم ولی از دوست میترسم.

من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مکن  

هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!

شد شد، نشد نشد

یا علی گفتیم و قسط آغاز شد

بمیرد آنکه غربت را بنا کرد

مرا از تو، ترا از من جدا کرد

برگ از درخت خسته می شه

پاییز  فقط یه بهانه است

در این دنیا که مردانش چو نامردان عصا از کور می دزدند

من خوش باور نادان محبت آرزو کردم

دنبالم نیا آواره میشی

رفاقت قصه تلخی است که از یادش گریزانم

روی قلبم نوشتم ورود ممنوع

عشق آمد گفتم بیسوادم!

"تو هم خوبی!

از بس خوردم مرغ و پلو

آخر شدم مارکوپولو

سر پایینی پرنده

سر بالایی شرمنده

"اسیرتم ولی آزاد"
بخاطر دلم ولم.

100 بار بدی کردی و دیدی ثمرش را

خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی

قربان وجودت که وجودم ز وجود تو بوجود آمد مادر

تو که بی وفا نبودی پدر سگ!

یک کیلو آدم باش

دلم دادم بری باهاش حال کنی

نه که بری جیگرکی بازکنی !!

رفیق بی پدر ، مادر

تو رو اگه من نشورم کی میشوره ( عروسکم )

باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم 

من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!

تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم

بنازم مطربان را که خلق را مسرور میخواهند!

ای آسمون کبود

واسه همه بود واسه ما نبود؟؟؟؟

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم

بس که تکخال محبت بر زمین انداختیم

گرپادشاه عالمی ، بازهم گدای مادری

نمیخام شمع باشم دخترا فوتم کنن

میخام سیگار باشم لوطیا دودم کنن

سرنوشت را نمی توان از سرنوشت

نیشابور

تو عزیز دلمی

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم

تو عشق گل داری،من عشق گل اندامی!

همه از من میترسن // من از نیسان آبی

هندونه بده قاچ کنیم // لوپتو بده ماچ کنیم !

دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم// طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

دنیا همه هیچ و زندگانی همه هیچ // ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد

منبع: http://tinakhanom.parsfa.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

زن جدید و زن قدیم  (اجتماعی)

16 تیر 1390 ساعت 11:05 PM

صبح ساعت ۵

قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند.

صبح ساعت ۶

قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.

جدید: بازهم خوابیده است

صبح ساعت ۷

قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون می رود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.

جدید: هنوز کپیده است.

صبح ساعت۱۱

قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.

جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی صورتش است

ظهر ساعت ۱۲

قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.

جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع مدیتیشن صحبت می‌کند

ظهر ساعت ۱۳

قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد.

جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است.

ظهر ساعت ۱۴

قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.

جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکرفر بوده و در همان حال در حال تماشای Farsi1 می‌باشد.

ظهر ساعت ۱۵

قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.

جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

عصر ساعت ۱۶

قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.

جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

عصر ساعت ۱۷

قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.

جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

عصر ساعت ۱۸

قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.

جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

شب ساعت ۱۹

قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.

جدید: هنوز در حال خرید است.

شب ساعت ۲۰

قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوضه خانه است.

جدید: کماکان در حال خرید است.

شب ساعت ۲۱

قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.

جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

شب ساعت ۲۲

قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

منبع: http://blog.motavali.ir

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

یک جوان شریف و زحمتکش  (اجتماعی)

14 تیر 1390 ساعت 6:14 PM

هادی شرفی

جوان زحمتکشی که با تاسیس خدمات رایانه ای خود در صدد بدست آوردن لقمه حلال است.

برای او و خانواده اش و تمام جوانان زحمتکش این دیار آرزوی موفقیت دارم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

امروز سالگرد درگذشت دکتر شریعتی است.  (اجتماعی)

29 خرداد 1390 ساعت 01:17 AM

امروز29خرداد سال1390 سی و چهارمین سالگرد درگذشت دکتر شریعتی است.



تشییع جنازه دکتر شریعتی


شخصیتی که جوانان امروز گرچه در زمان حیات آن بزرگ نبوده اند، اما چنان با او مانوسند که انگار سالها در کلاس های درس آن معلم انقلاب حضور داشته اند.

نوشتن در مورد شریعتی سخت است چرا که بزرگانی چون شهید چمران و امام موسی صدر بهتر از افراد حقیری چون ..... در مورد او سخن گفته اند.

لذا در این پست به سه مورد بسنده می کنیم:


همراه دانشجویان دانشکده ادبیات سال 1346


مورد اول: سخنرانی سال 1356 شهید چمران:

«ای علی ! همیشه فکر می کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت ، و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه می خوانم !
ای علی ! گفتی که هر کس گفتنی هایی دارد ، و شخصیت هر انسانی به اندازه ناگفتنی های اوست ، و من اضافه می کنم که درجه دوستی و محبت من با انسانی دیگر ، به اندازه ناگفتنی هایی است که می توانم با او در میان بگذارم ؛ و از این نا گفتنی ها که می خواستم با تو بگویم بی نهایت داشتم.

ای علی ! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ بنت جبیل رفته بودم ، و چند روزی را در سنگرهای متقدّم تل مسعود در میان جنگندگان امل گذراندم ، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن کویر تو بود ؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت ،و مرا به آسمان ها می برد و به ازلیت و ابدیت متصل می کرد ؛ کویری که در آن ندای عدم را می شنیدم ، از فشار وجود می آرمیدم ، به ملکوت آسمان ها پرواز می کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می رسیدم ؛ کویری که گوهر وجود مرا ، لخت و عریان ، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده ، می گداخت و همه ناخالصی ها را دود و خاکستر می کرد و مرا در قربانگاه عشق ، فدای پروردگار عالم می نمود ...

یک شهید نمی بینی که چه شیرین و چه آرام می میرد؟


قسم به شهادت ، که تا وقتی که فداییان از جان گذشته ، حیات و هستی خود را در قربانگاه عشق فدا می کنند ، تو بر شهادت پاک آنها شاهدی و شهید *»

http://sa-sae.blogfa.com

مورد دوم سخنان امام موسی صدر در مراسم چهلم دکتر شریعتی در بیروت است.بادر نظر داشتن اختلاف در بعضی از دیدگاه ها ، علل احترام خود را به این معلم شهید اینگونه بیان می دارد :

«... چون‌ خوب‌ به‌ افق‌ می‌نگریم‌ می‌بینیم‌ که‌ مردی‌ به‌ نام‌ دکتر علی‌ شریعتی‌ ظاهر شده‌ است‌ که‌ می‌تواند به‌خوبی‌ انقلاب‌ اصیل‌، افکار اصیل‌ و ایدئولوژی‌ اصیلِ منطقة‌ ما را توضیح‌ دهد. بنابراین‌، او برای‌ ما ثروتی‌ است‌ که‌ با هیچ‌ قیمتی‌ قابل‌ تعویض‌ نیست‌. از افکار بزرگ‌ و اصیل‌ او استفاده‌ می‌کنیم‌ و به‌ او احترام‌ می‌گذاریم‌. افکار او توانسته‌ تجربة‌ عظیم‌ تاریخی‌ ما را که‌ تاریکیها را به‌ نور و کفرها را به‌ ایمان‌ و پراکندگیها را به‌ هماهنگی‌ تبدیل‌ کرده‌ است‌ نشانمان‌ دهد. کلمات‌ دکتر علی‌ شریعتی‌ با تمام‌ وضوح‌ ثروت‌ عظیمی‌ در مقابل‌ ما می‌گذارد...

...احترام‌ دکتر شریعتی‌ برای‌ اصالت‌ فکریِ اوست‌. او و کسانی‌ که‌ این‌ راه‌ را می‌روند می‌توانند نیروهای‌ عظیمی‌ را که‌ در حال‌ حاضر در جهان‌ راکد مانده‌ است‌، برانگیزانند. بسا نیروهایی‌ که‌ در مساجد و معابر و دکانها و در کوچه‌پس‌کوچه‌های‌ زندگی‌ راکد و مهمل‌ مانده‌اند بتوانند این‌ افکار را از حالتِ فکریِ صرف‌ به‌ در آورند و از آنها نیروی‌ عظیمی‌ بسازند...
...
ما دراینجا به‌ دکتر شریعتی‌ احترام‌ می‌گذاریم‌ زیرا دکتر شریعتی‌ یک‌ مبارزِ نمونه‌ و نمایندة‌ یک‌ مبارزة‌ اصیل‌ و عظیم‌ است‌ و به‌ همین‌ علت‌ نیز تسلی‌ می‌یابیم‌ زیرا فکر دکتر شریعتی‌ در بین‌ ما درخشان‌ است‌ و فکر دکتر شریعتی‌ افکارِ مبارزِ جهان‌ را در هر جا که‌ باشند به‌ دور یکدیگر جمع‌ کرده‌ است‌. بنابراین‌، دکتر شریعتی‌ در مرگِ خود به‌ ما موهبت‌ دیگری‌ عطا کرد که‌ ما را دور هم‌ جمع‌ کرد و توانستیم‌ با هم‌ و در کنار هم‌ بنشینیم‌ و به‌ دشمنان‌ خود بیندیشیم‌ و سعی‌ کنیم‌ افکار خود را با یکدیگر در میان‌ بگذاریم‌ و وضع‌ بهتری‌ برای‌ خود و مردم‌ خود در نظر بگیریم‌ و ایجاد کنیم‌... » **

دستگیری در سال 1352

«و تو ای خدای بزرگ ! علی را به ما هدیه کردی تا راه و رسم عشق بازی و فداکاری را به ما بیاموزاند ؛ چون «شمع» بسوزد و راه ما را روشن کند . و ما به عنوان بهترین و ارزنده ترین هدیه خود ، او را به تو تقدیم می کنیم ، تا در ملکوت اعلای تو بیاساید و زندگی جاوید خود را آغاز کند  *»

http://sa-sae.blogfa.com

مورد سوم وصیت نامه آن معلم بزرگ:

وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی و پنج سالگی است، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است چه خواهد بود؟ جز این که همه قرضهایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی، تماما واگذار میکنم به همسرم که از حقوقم (اگر پس از فوت قطع نکردند) و حقوقش و فروش کتاب هایم و نوشته هایم و آن چه دارم و ندارم بپردازد؛ که چون خود میداند، صورت ریزَش ضرورتی ندارد.

همه امیدم به“احسان” است در درجه اول، و به دو دخترم در درجه دوم. و این که این دو را در درجه دوم آوردم، نه به خاطر دختر بودن آنها و امل بودن من است ــ به خاطر آن است که در شرایط کنونی جامعه ما، دختر شانس آدم حسابی شدنش بسیار کم است، که دو راه بیشتر ندارد و به تعبیر درست؛ دو بیراهه:


ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

ارزش یک ساعت را عاشقی می داند که انتظار معشوق را می کشد.  (اجتماعی)

28 خرداد 1390 ساعت 1:57 PM

تصور کنید حساب بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز می گردد و شما فقط تا اخر شب فرصت دارید تا همه پول ها را خرج کنید چون اخر وقت حساب شما خود به خود خالی می شود.


در این صورت شما چه خواهید کرد ؟


البته سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید!

هر یک از ما یک چنین حساب بانکی داریم ؛ حساب بانکی زمان!

هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه واریز و تا پایان شب به پایان می رسد .

هیچ برگشتی در کار نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.


ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده، می داند.


ارزش یک ماه را مادری که فرزند نارس به دنیا آورده ، می داند.


ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند.


ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد.


ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده .


ارزش یک ثانیه را آن که از تصادفی مرگبار جان به در برده ، می داند.


ارزش یک عمر را کسی می داند که دم مرگ است و حسرت می خورد که چرا عمرش را به بطالت گذراند و عبادت خدا رو نکرد و عمل صالح کم انجام داده است.


باور کنید هر لحظه گنج بزرگی است !

گنجتان را آسان از دست ندهید!


به یاد داشته باشید: زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند!


فراموش نکنید:

دیروز به تاریخ پیوست.

فردا معما است.

و امروز هدیه است!

منبع: http://azadivaandishe.blogsky.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

لعنت بر این آبرو شلوار می فروشم !‌!‌‌!‌!  (اجتماعی)

26 خرداد 1390 ساعت 10:40 AM

خانم بخر قشنگ است ..گیتار می فروشم

باور کنید این را ناچار می فروشم


آقا بخر اصیل است؛ یک عمر (دست) من بود

چون کار نیست ناچار، آچار می فروشم  


آقاپسر مضرّ است این را نخر عزیزم

لعنت به من که ناچار، سیگار می فروشم


همسایه آش نذری آورده است امشب

مردم! زنم مریض است، افطار می فروشم!


یک ذره شیمیایی ست اما هنوز خوبند

کلیه از برای، بیمار میفروشم


خانه خراب گشتم عکاس ها کجایید؟!

چیزی نمانده..عکس آوار می فروشم


بچه گرسنه مانده.. جز آبرو نمانده..

لعنت به این آبرو .. شلوار می فروشم !!! ! !



منبع: http://javadyavari.blogfa.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

روانشناسی ازدواج  (اجتماعی)

22 خرداد 1390 ساعت 4:16 PM

ازدواج یکی از مراحل مهم در زندگی انسان به شمار می‌رود. نتایج اطلاعات متعددی که در مورد ازدواج انجام شده بر اهمیت آن در سلامت جسمانی و روان شناختی تأکیده کرده‌اند. در دهه‌های اخیر توجه بسیاری از پژوهشگران و متخصصان بالینی و خانواده به کیفیت روابط زناشویی ، رضایت زوجین و تأثیر آن در سلامت خانواده جلب شده است. بطور کلی آنچه در مباحث روانشناسی ازدواج مورد توجه است بررسی عوامل مؤثر بر ازدواج و عوامل ارتقاء دهنده شرایط کیفی ازدواج است که مباحثی چون نقش عوامل مادی ، فرهنگی ، روانی ، شخصیتی را بر تصمیم گیری ازدواج و رضایت ازدواج را در بر می‌گیرد.


ازدواج به عنوان یکی از رویدادهای مهم مرحله انتقال به بزرگسالی مقوله‌ای بسیار پیچیده است. شروع مطالعه علمی و دقیق در این مورد به سال 1930 بر می‌گردد، که بطور گسترده‌تر در سال 1950 تغییراتی عمیق در پروژهشهای مربوط به آن صورت گرفت. اولین تحقیق منتشر شده در مورد روانشناسی ازدواج اثر ترمن و همکارانش بود. آنها تلاش کردند به این سؤال پاسخ دهند که چه تفاوتهایی می‌تواند بین ازدواج موفق و نا‌موفق داشته باشد.

بطور کلی می‌توان گفت در روانشناسی ازدواج دو دسته مبحث کلی مورد توجه است. یک دسته مباحثی است که به شرایط قبل از ازدواج و در واقع به مرحله تصمیم گیری برای ازدواج می‌شود، در دسته دیگر مطالبی را شامل می‌شود که به مراحل حین ازدواج و بعد از ازدواج مربوط هستند. در زیر به برخی از آنها می‌پردازیم.

در این مرحله تلاش می‌شود سؤالاتی از این قبیل پاسخ داده شود که یک فرد چگونه می‌تواند زوج مناسبی برای خود انتخاب کند؟ در انتخاب زوج چه اولویتهایی را مد نظر قرار دهد؟ آیا شرایط مادی مهمتر هستند یا شرایط خانوادگی و فرهنگی؟ عوامل شخصیتی تا چه اندازه می‌تواند ازدواج موفقی را پیش بینی کند؟ آیا تناسب و همانندی در صفات شخصیتی مهمتر است یا مکمل بودن این خصوصیات؟ چگونه می‌توان فهمید دو نفر از لحاظ شخصیتی چقدر با یکدیگر تناسب دارند و غیره. روانشناسی ازدواج تلاش کرده با انجام تحقیقاتی به سؤالات فوق پاسخهای مناسب ارائه داده و نتایج یافته‌های خود را در فرآیند مشاوره ازدواج در اختیار افراد قرار دهد.

آنچه در فرآیند مشاوره ازدواج در این مرحله مورد توجه است، رعایت اصل تناسب و اصل اولویت بندی است. بر اساس اصل تناسب گفته می‌شود هر اندازه افراد از لحاظ شرایط مادی ، فرهنگی و شخصتی ، تحصیلی متناسب با یکدیگر باشند ازدواج موفقتری خواهند داشت. به همان اندازه که ازدواج یک فرد از طبقه اقتصادی بسیار بالا با فردی از طبقه اقتصادی پایین عدم هماهنگی و در نتیجه احتمال عدم موفقیت را به همراه خواهد داشت، عدم تناسب ویژگیهای شخصیتی نیز (حتی بیشتر) مشکلات عمیق را بروز خواهد داد.

تصور کنید ازدواج یک فرد با ویژگی شخصیتی برونگرایی با فردی با ویژگی شخصیتی درونگرایی را. با توجه به اینکه افراد برونگرا تمایلات شدید به شرایط بیرونی مثل برقراری روابط اجتماعی ، حضور در جمع و غیره دارند و افراد درونگرا برعکس تنهایی را بیشتر می‌پسندند، به نظر شما ازدواج موفقی خواهند داشت. بر اساس اصل الویت بندی گفته می‌شود چون در عمل ، امکان ازدواج با فردی که از تمام جنبه‌ها مطابق با شرایط و مدارکهای فرد باشد پایین است، بنابراین توصیه می‌شود با اولویت بندی و امتیاز دهی به هر یک از جنبه‌های مورد ملاک ، تصمیم گیری را آسانتر انجام دهند. این نوع اولویت بندی در کلیه تصمیم گیریها مورد نظر است.

در این مرحله مسائلی مورد بررسی قرار می‌گیرند که آغاز یک ازدواج موفق و تداوم آنرا تحت تأثیر قرار می‌دهند. با توجه به اینکه دو فردی که با امر ازدواج تصمیم می‌گیرند زندگی مشترکی را زیر یک سقف آغاز کنند، تفاوتهای عمیقی دارند که بخشی از آن به تفاوتهای زن و مرد و بخش دیگر به تفاوتهای اقتصادی ، فرهنگی ، تربیتی و خانوادگی و ... باز می‌گردد. رسیدن به یک خط تعادلی مشترک به نظر ، کلی مشکل می‌رسد. البته در اوایل زندگی با توجه به ویژگی آرمانگرایی که هر دو طرفین دارند، این مشکلات هر چند وجود دارند اما شاید کمتر به چشم بخورند.

در هر حال لازم است افراد در شرف ازدواج و زوجهای جوان مطالبی را که معمولا به عنوان عوامل آسیب رسان به رابطه همسران شناخته می‌شوند بشناسند و در مواردی که به استحکام روابط آنها کمک می‌کنند آموزش بینند. روان شناسی ازدواج در این مرحله آشنایی با تفاوتهای زن و مرد ، روند حل مسأله ، مواجهه با تغییرات اساسی ، شیوه تعاملات مناسب را آموزش می‌دهد.

 

عوامل زیر در عدم موفق ازدواج تأثیرات اساسی دارند:

عدم تناسب فرهنگی ، اجتماعی ، شخصیتی و اقتصادی

عدم آشنایی زوجها با برقراری ارتباط مناسب و تعاملات سازنده: زوجهایی که روابط متعادلتری برقرار می‌کنند، معمولا موفقتر هستند. زوجهای ناموفق افرادی بوده‌اند که یک یا هر دو آنها توان برقراری رابطه مثبت را نداشته‌اند یا بیش از حد به این روابط بها داده‌اند، بطوری که به نوعی وابستگی کشانده شده‌اند. به عبارتی به همان اندازه که سردی در روابط عمدتا مشکل آفرین است، علاقمندی مفرط و خارج از حد که به صورت وابستگی و چسبندگی ظاهر می‌شود مشکل آفرین خواهد بود.

عدم آشنایی زوجها با فرآیندهای حل مسأله و مواجهه با تغییرات اساسی زندگی: با توجه به اینکه هر فردی در طول زندگی خود با مسائل و مشکلاتی مواجه می‌شود، برای حل این مسائل فنونی را بکار می‌برد. برخی از این فنون منفی و برخی دیگر مثبت هستند. هر چه زوجها توان حل مشکلات را به شیوه مثبت داشته باشند و مثلا بجای قهر ، داد و بیداد و غیره که شیوه‌های منفی هستند، به شیوه مؤثرتری مثل بحث و گفتگوی آرام و ... مسائل ما بین خود را حل و فصل کنند، موفقتر خواهند بود.

ازدواج قبل از 20 سالگی و یا پس از 30 سالگی

زوجین بعد از یک اتفاق یا حادثه ناراحت کننده ازدواج کرده باشند.

یک یا هر دو شریک زندگی در صدد فاصله گرفتن از خانواده اصلی خود باشند، یا یکی یا هر دو آنها به خانواده خود وابسته باشند.

عروسی غلامرضا تختی

زوجین دارای منظومه‌ای از برادران و خواهران ناسازگار باشند.

زوجین در محلی بسیار نزدیک یا بسیار دور از هر یک از خانواده‌های اصلی خود سکونت داشته باشند.

زوجین از نظر مالی ، فیزیکی و یا عاطفی به خانواده خود وابسته باشند.

زوجین قبل از یک دوره آشنایی 6 ماهه و یا پس از دوره نامزدی سه ساله ازدواج کرده باشند.

جشن ازدواج بدون حضور اعضاء خانواده یا دوستان برگزار شده باشد.

زن پیش از ، یا در طول اولین سال ازدواج باردار شده باشد.

هر یک از زوجین با برادران ، خواهران و یا والدین خود رابطه ضعیفی داشته باشد.

هر یک از زوجین دوران کودکی یا نوجوانی خود را دوران ناخوشایند تلقی می‌کنند.

الگوها در هر یک از خانواده‌های زوجین بی‌ثبات باشد.

منبع: http://daneshnameh.roshd.ir

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

بازنشستگی شیطان  (اجتماعی)

20 خرداد 1390 ساعت 3:20 PM

امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند

شیطان گفت: خود راباز نشسته کرده ام. . . .  پیش از موعد!

گفتم:به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا را به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم بعضی از انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟



شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.

منبع: http://ashpaz.bloglor.com

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

مکاتب مختلف به زبان ساده  (اجتماعی)

17 خرداد 1390 ساعت 9:56 PM

سوسیالیسمدو گاو دارید، یکی را نگه می دارید، دیگری را به همسایه خود می دهید .

کمونیسمدو گاو دارید، دولت هر دو آنها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرشان شریک سازد.

فاشیسمدو گاو دارید، شیر را به دولت می دهید. دولت آنرا به شما می فروشد.

کاپیتالیسمدو گاو دارید، هر دو آنها را می دوشید، شیر ها را بر زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند .

نازیسمدو گاو دارید، دولت به سوی شما تیراندازی می کند و هر دو گاو را می گیرد .

آنارشیسمدو گاو دارید، گاو ها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند .

سادیسمدو گاو دارید، به هر دوی آن ها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیر ها می اندازید .

آپارتایددو گاو دارید، شیر گاو سیاه را به سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید .

دولت مرفهدو گاو دارید، آنهارامی دوشید و بعد شیرشان رابه خودشان می دهید تابنوشند.



بوروکراسی :دو گاو دارید،برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم رادر سه نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید .

سازمان مللدو گاو دارید، فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می کند. آمریکا و انگلیس گاو ها را از شیر دادن به شما وتو می کنند. نیوزلند رای ممتنع می دهد .

ایده آلیسمدو گاو دارید، ازدواج می کنید. همسر شما آنها را می دوشد .

رئالیسم :دو گاو دارید، ازدواج می کنید، اما هنوزهم خودتان آنها را می دوشید .

رمانتیسمدو گاو داریم، عاشق هم می شوند .

متحجریسمدو گاو دارید، زشت است شیر گاو ماده را بدوشید .

فمینیسمدو گاو دارید، حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید .

پلورالیسمدو گاو نر و ماده دارید، از هر کدام شیر بدوشید فرق نمی کند .

لیبرالیسم :دو گاو دارید، آنها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود .



دموکراسیدو گاو دارید، از همسایه ها رای می گیرید که آنها را بدوشید یا نه .

سکولاریسمدو گاو دارید، پس نیازی به خدا نیست .

کارگزاراندو گاو داریم، وام میگیریم. یک دستگاه شیر دوشی می خریم .

جناح راستدو گاو داریم، حیف، کلی گاو داشتیم .

جناح چپ دو گاو داریم، اوه! چندتا گاو کم داریم .

مشارکتدو گاو داریم، برای همه ایرانیان

هیئت مؤتلفه دو گاو داریم، با یک معامله چهارتاش می کنیم .

نهضت آزادی دو گاو داریم، هر دوشون از ما مسلمان ترند .

دفتر تحکیم دو گاو داریم، در نتیجه ما تجمع می کنیم .

شعارگرایاندو گاو داریم، می گوییم ده تا فیل داریم .

تساهل و تسامح:دو گاو داریم، با خودمان می شود سه نفر .

قرائت های مختلف(هرمنوتیک):دو گاو داریم،یکی شان تخم می گذارد زیرا قرائتش از شیر دادن متفاوت است .

مدعیان روشن فکری:دو گاو داریم،هردو رامی فروشیم به جای آن هایک گاو نو می خریم.

منبع: http://goldoni.freeweb.pk

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

انسانهای بزرگ متوسط کوچک  (اجتماعی)

16 خرداد 1390 ساعت 1:53 PM

انسان های بزرگ در باره عقاید  سخن می گویند.

انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند.

انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند.



انسان های بزرگ درد دیگران را دارند.

انسان های متوسط درد خودشان را دارند.

انسان های کوچک بی دردند.
انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند.

انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند.

انسان های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.



انسان های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند.

انسان های متوسط به دنبال کسب دانش هستند.

انسان های کوچک به دنبال کسب سواد هستند.

انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند.

انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد.

انسان های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند.



انسان های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند.

انسان های متوسط به دنبال حل مسئله هستند.

انسان های کوچک مسئله ندارند.

انسان های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند.

انسان های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند.

انسان های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند.

با تشکر از دانشجوی عزیزکیانوش غلامیان

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

خواستگاری  (اجتماعی)

15 خرداد 1390 ساعت 07:23 AM

به نظر می‌رسد که قبل از اقدام به خواستگاری، شایسته است فرد از آمادگی‌های شناختی خانوادگی و اقتصادی برخوردار باشد و به عبارت دیگر، فرد باید از معیارهای یک ازدواج موفق، آگاهی کافی داشته باشد و ویژگی‌های یک همسر شایسته و لایق را بشناسد و از ملاک‌های اساسی و غیراساسی، اطلاع کافی داشته باشد؛ تا هنگام جمع‌بندی و تصمیم‌گیری، بتواند ملاک اساسی را فدای ملاک غیراساسی نکند.

برای این کار، باید با مطالعه یا با مشورت با افراد با تجربه، از هدف ازدواج، شرایط ازدواج و معیارهای همسر لایق و مناسب، شناخت لازم را به دست آورده؛ نه این که به محض مشاهدة فردی که به چشم ظاهربین او مناسب آمد، در فکر ازدواج با او غوطه‌ور شود و خواستگاری از او را طراحی کند و به طور مستقیم یا غیرمستقیم به سراغ او رفته، دربارة چگونگی طرح درخواست خود از او، برنامه‌ریزی کند.



خانواده‌ها و والدین نیز باید آمادگی کافی برای خواستگاری را داشته باشند. هر خانواده‌ای از جایگاه و موقعیت اجتماعی خاصی برخوردار است و عزت و شأن خانوادگی آنها، از اهمیت زیادی برخوردار است و اگر برای فرزندشان اقدامی می‌کنند، نمی‌خواهند با پاسخ صریح و غیرمناسب - با عزت و شخصیت خانوادگی و اجتماعی‌شان – رو‌به‌رو شوند؛ بلکه می‌خواهند اگر اقدامی کردند و پاسخ منفی هم گرفتند، شأن و منزلت اجتماعی و خانوادگی‌شان زیر سؤال نرود. بنابراین، قبل از اقدام به خواستگاری، باید دربارة احتمال توافق و پاسخ مثبت طرف مقابل و عدم توافق، فکر کند. اگر خانواده‌ها به علت‌های مختلف، نتوانند دربارة ازدواج فرزندشان در زمان حاضر بیندیشند، سخن از خواستگاری، بیهوده به نظر می‌رسد. بنابراین، یا باید آن را به تاخیر اندازد یا به فکر فراهم کردن شرایط باشند.


خواستگاری، محرمانه باشد.

مراسم خواستگاری اولیه، در حد ممکن، باید خصوصی و محرمانه باشد؛ بدین معنی که غیر از دو خانوادة پسر و دختر، افراد دیگری، نباید از موضوع خواستگاری مطلع شوند و به قول معروف، بهتر است از ابتدا قضیة خواستگاری را جار نزنند و بر سر زبان‌ها نیندازند؛ تا اگر - به هر دلیلی - توافقی حاصل نشد، یا طرفین همدیگر را نپسندیدند و ازدواج پا نگرفت، افراد به گمانه زدن‌های بی‌مورد و بی‌دلیل نپردازند؛ زیرا گاهی با مطرح شدن احتمالات بی‌اساس و غیرواقعی و تهمت زدن‌های مختلف، زمینة کاهش اعتبار فردی و خانوادگی یکی از دو طرف به وجود می‌آید و باعث لطمه زدن به آبروی اجتماعی افراد و خانواده‌ها می‌شود؛ مثلاً می‌گویند: لابد در دختر یا پسر عیبی بوده که او را نپسندیده‌اند و ازدواج سر نگرفته است و با تبدیل کردن کاه به کوه و بزرگ‌نمایی موضوع و ارتباط مسئله‌ای فرعی و غیرمرتبط با اصل ماجرا، آینده یکی از دو طرف را خراب می‌کنند و چه بسا شایعه‌سازی‌های دیگری را به دنبال داشته باشد و زمینة توافق‌های موارد بعدی را نیز از بین ببرد و به طور کلی، به اعتبار و آبروی حداقل یکی از دو خانواده، لطمه وارد می‌شود. بر همین اساس است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دربارة چگونگی خواستگاری می‌فرماید:

«اظهر انکاح و احفظ الخطبه؛ ازدواج و مراسم نکاح و عروسی را آشکارا برگزار کنید؛ ولی خواستگاری را محرمانه و خصوصی نگاه دارید».

خواستگاری مستقیم نباشد

مرد نباید درخواست و تقاضای ازدواج با فرد مورد نظر را به طور مستقیم با او درمیان بگذارد؛ بلکه باید اجازه دهد تا از طریق خانواده‌اش یا فرد دیگری- که از اعتبار اجتماعی کافی و موقعیت و جایگاه مناسب برخوردار است - این تقاضا مطرح شود؛ زیرا ازدواج، امر مقدسی است. بنابراین، خوب است که مقدمات آن هم بر پایه‌های صحیح اخلاقی و ارزشی و در هاله‌ای از حیای پسندیده قرار گیرد.

ازدواج دکترشریعتی


ازدواج، یک معاملة مادی و تبادل کالا نیست که با هر کلام و عملی که نشانة رضایت دو طرف باشد، بتوان آن را انجام داد و به اجرا درآورد؛ بلکه مقدمة یک زندگی طولانی و دارای جنبه‌های مختلف روانی و معنوی است که زمینة آرامش و تکامل دو طرف را فراهم می‌کند. پس پایه‌ها و مقدمات آن - مانند خواستگاری - نیز باید در یک محیط آرام، بدون احساسات و مبتنی بر عقل و اندیشه، شکل گیرد.

معمولاً خواستگاری‌های مستقیم، برخاسته از شور و اشتیاق غیرعقلانی است و سیطرة احساسات زودگذر در آنها کاملاً به چشم می‌خورد.

این نوع خواستگاری‌ها که معمولاً مخفیانه و به دور از اطلاع و آگاهی خانواده‌ها انجام می‌گیرد، به جای این که زمینة ازدواج موفق را فراهم کند؛ تا به آشنایی با یکدیگر منجر شود، تنها موجب ارضای نیازهای جنسی و جسمی شده، وابستگی دو طرف را به هم شدت داده، در نتیجه، چشم و گوش هر یک از دو طرف را از شناخت دقیق و آگاهی از نقاط ضعف و قوت طرف مقابل، مسدود می‌کند و اجازه نمی‌دهد تا آنان دربارة نقایص، کمبودها و ضعف‌های طرف مقابل بیندیشند؛ زیرا با عینک محبت و علاقه به طرف مقابل، به شناسایی یکدیگر می‌پردازند و طبیعی است که چنین عینکی، مانع از شناخت صحیح، دقیق و مناسب خواهد شد.

بنابراین، توصیة می‌شود که خواستگاری به طور رسمی و از طریق خانواده‌ها و با نظارت و آگاهی آنها انجام گیرد

خواستگاری باید از طرف مرد باشد

خواستگاری باید از سوی مرد و خانوادة او انجام گیرد؛ زیرا چنین اقدامی، منطبق با حفظ شئونات و احترام به شخصیت و ویژگی‌های زن و جنس مؤنت است. در طبیعت زن، حیا و میل به محبوب واقع شدن، نهادینه شده است و در طبیعت مرد جلب و تمنا و کشش به سوی زن، سرشته شده است. می‌توان گفت که تقریباً در تمام فرهنگ‌ها و جوامع، بر اساس این اصل فطری و طبیعت انسانی، به کرامت، عزت و حیای زن، ارج ‌نهاده می‌شود و زن ضمن پذیرش این طلب و تمنا، عزت، شخصیت و احترام را محفوظ داشته، خود را از ابتذال و بی‌بند و باری، دور نگاه می‌دارد. جنس ماده در همة موجودات، بر مبنای اقتضای طبیعی و غریزی که خداوند در همة جانداران به ودیعه گذاشته، پذیرای عشق و ناز و جلوه‌گری است. به هر حال، طلب و تقاضا از طرف مرد و رضایت یا مخالفت از سوی زن، در اولین اقدام برای تشکیل خانوده، یعنی خواستگاری، آشکار می‌شود. بنابراین، خواستگاری باید با در نظر گرفتن شخصیت و حفظ حیثیت و ویژگی‌های خاص و منحصر به فرد هر یک از دو طرف - که مطابق با امور غریزی و طبیعی هر یک از دو جنس مذکر و مؤنث است - انجام می‌گیرد. استاد شهید مطهری در تحلیلی زیبا و با تکیه بر جنبه‌های زیستی و جنبه‌های روان‌شناختی، چنین می‌نویسد: «این که قدیم الایام مردان به عنوان خواستگاری نزد زن می‌رفته‌اند و از آنها تقاضای همسری می‌کرده‌اند، از بزرگ‌ترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده است. طبیعت، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبیعت، زن را گل و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه، قرار داده است. این، یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای خلقت است که در غریزة مرد، نیاز و طلب و در غریزة زن، ناز و جلوه، قرار داده است؛ ضعف جسمانی زن را در مقابل نیرومندی جسمانی مرد، با این وسیله، جبران کرده است. خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود؛ [اما] برای مرد، قابل تحمل است که از زن خواستگاری کند و جواب رد بشنود و آن گاه از زن دیگری خواستگاری کند و جواب رد بشنود؛ تا بالاخره زنی رضایت خود را به همسری با او اعلام کند؛ اما برای زن که می‌خواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و از قلب مرد سر در آورد، تا بر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمل و موافق غریزه نیست که مردی را به همسری خود دعوت کند و احیاناً جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگری برود.



حال ممکن است:

1-کسی این سوال را در ذهن داشته باشد که اتفاق می افتد پسری از ترس اینکه جواب رد را از دختری خاص بشنود به خواستگاری نرود در صورتی که آن دختر تمایل ازدواج با آن پسر را داشته باشد. اگر دختر اقدام کند امکان ازدواج وجود دارد و درغیر اینصورت امکان ازدواج از بین می رود.

2-ممکن است دختری در محدوده شناخت جغرافیایی و محل زندگی  اصلا خواستگار نداشته باشد.

در این دو حالت چه باید کرد؟

در حالت اول می توان اطرافیان با زیرکی خاص و ترتیب اقداماتی مسئله را عملی کنند.

در حالت دوم باید گفت که با پیشرفت تکنولوژی و ابزار اطلاع رسانی و آگاهی و استفاده از ابزار و امکانات تا حدود زیادی مشکل حل شده است.

زن و مرد هر دو محدوده ای برای معرفی شان به جامعه وجود دارد، هرچه این محدوده گسترش و توسعه یابد و بزرگتر شود. تقاضا برای خواستگاری بیشتر می شود.

دختری که فقط در فضای خانه است، فقط فامیل های درجه اول او را می بینند.

دختری که به کلاس های مختلف از جمله دانشگاه و یا در کلاس های دیگری شرکت می کند، در معرض خواستگاری بیشتری قرار می گیرد.

هرچه این محدوده بزرگتر و بزرگتر شود، احتمال خواستگاری و ازدواج بیشتر و بیشتر خواهد شد.

اینترنت فضایی است که انسان را از محدود محله و شهری خودش فراتر می برد و ضریب پیوند را افزایش می دهد. ناگفته نماند که هرچه شناخت های دو نفر از هم بیشتر باشد خطر ناپایداری پیوند هم کمتر است و از این لحاظ خطر ناپایداری پیوندهای اینترنتی هم بیشتر خواهد بود. زیرا هرچه دو نفری را که از طریق اینترنت  با هم آشنا می شوند از هم شناخت پیدا کنند، بازهم مسائلی مبهم برای طرفین باقی می ماند.

در پایان لازم می دانم سایت (ایران زندگی) را که بصورتی مطلوب و زیبا در صدد افزایش پیوند جوانان همت گماشته است، معرفی نمایم.

http://www.iranzendegi.com/fa/default.aspx

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

تا زنده ایم . . .  (اجتماعی)

12 خرداد 1390 ساعت 5:08 PM

آماده ی رفتنم  دیر آمده ای

   در حال شکستنم دیر آمده ای

       این را که به روی شانه ها می آرند

           تابـوت دل  من  است دیــر آمــده ای

تابوت دل

شاخه گل رزی که درزمان حیات به کسی می دهید ، به مراتب بهتر ازیک دسته گل ارکیده ای است که روی سنگ قبر او می گذارید.

در زمانی که وفا قصه برف به تابستان است و صداقت گل نایابی است و در آئینه چشمان شقایق ها نیز، عابر ظالم و بی عاطفه ی غم جاریست، به چه کس باید گفت: با تو خوشبخت ترین انسانم؟؟!!

زمان! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست . . .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

زنی که یکی از میلیاردرهای ایران است.  (اجتماعی)

8 خرداد 1390 ساعت 06:57 AM

سیده فاطمه مقیمی، اولین بانوی زن ایرانی است که توانست یک شرکت بین المللی حمل و نقل را به نام خود ثبت کند. در زمانی که انجام این کار بسیار دشوار می نمود و باورهای جامعه این هنجار را نا به هنجاری می پنداشت او توانست با روحیه خستگی ناپذیر و ایمان قوی آن را به انجام برساند.


او کسی است که نه فقط فعل خواستن بلکه فعل توانستن را برای خود صرف کند و این موفقیت را مرهون تلاش ها و پیگیری ها خود و حمایت های همه جانبه همسر خود می داند.

زنی مهربان که دوست دارد تجربیات خود را در اختیار زنان و دختران جوان قرار دهد.

سمت هایی که او تاکنون داشته و دارد سه دوره عضویت در هیئت مدیره انجمن صنفی شرکت های حمل ونقل بین المللی، دوازده سال عضویت و ریاست بخش حل اختلاف و رسیدگی به شکایات تجار و شرکت ها و تجار با هم و رانندگان از تجار و ... است که برای او جای بسی افتخار است که توانسته بیش از 95% این پرونده ها را با صلح وسازش طرفین مختومه کند.

او همچنین عضو انجمن های دوستی ایران و کشورهای مختلف و مدیرعامل انجمن ملی زنان کارآفرین وعضو گروه مطالعاتی و تحقیقاتی کریدور شمال- جنوب است. او تنها بانوی عضو هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران و ایران است.

او می گوید:

من درسال 1358 دریک شرکت حمل و نقل بین المللی ابتدا در بخش ترجمه و بعد در بخش کامیون داری کارم را شروع کردم که مدت سه سالی که درآن شرکت بودم دوره کارآموزی برای من محسوب می شد. تا اینکه در سال 1361 تصمیم گرفتم به صورت مستقل کارکنم که این تصمیم تا مرحله اجرایی شدن دو سال طول کشید.

دلیل تأخیر در اخذ مجوز ثبت شرکت، سلیقه های شخصی و فکری بود و اینکه تا آن زمان در زمینه حمل و نقل هیچ زنی وارد بازار کار نشده بود. با وجود اینکه درقانون ذکر نشده که ممنوعیتی برای ثبت یک شرکت حمل و نقل بین المللی برای بانوان وجود دارد. بعد از دو سال هر وقت به دربسته می خوردم از پنجره وارد می شدم.  مراجعه به نهادهای مختلف درسال 1363 توانستم شرکت حمل و نقل خود را به ثبت برسانم.

دراین صورت شما اولین زن ایرانی هستید که مدیریت یک شرکت بین المللی حمل و نقل را به عهده گرفتید.؟

بله. درنظر بگیرید که هم ثبت و هم مدیریت شرکت حمل ونقل بین المللی.

تأثیر فعالیت های اقتصادی بر زندگی خانوادگی شما چگونه بود وچطور توانسته اید فعالیت های اقتصادی و امور زندگی را با هم بیامیزید؟

من منافاتی درعملکرد و یا کارکرد یک زن در بیرون از خانه و پذیرش مسئولیت درمنزل نمی بینم. درطول سنوات گذشته یک سری شغل های خاص برای خانم ها تعریف شده بود، مثل شغل معلمی چرا که اینطور تصور می شد یک معلم خانم هر روز تعداد ساعات مشخصی سر کار است و سه ماه تابستان را استراحت می کند و تعطیلات نوروز را هم درکنار خانواده است.

اما من تصور می کنم با برنامه ریزی دقیق و تنظیم برنامه می توان همه برنامه های خود را هماهنگ کرد. چه بسا خانم خانه داری که درخانه است و در بیرون از منزل کار نمی کند ولی همیشه احساس می کند از انجام کارهای خانه عقب افتاده است. من به عنوان زنی که تا دیرهنگام بیرون از خانه کارمی کند به صورت مرتب و منظم کار منزل را انجام می دهم. بطوریکه اگر کسی سرزده وارد خانه ام شود محال است که با خانه ای نامرتب روبرو شود.

به همین دلیل اعتقاد دارم که اگر مدیریت زمان و زمان بندی داشته باشیم راحتر می توانیم برنامه ها و کارهای خود را در ساعت تعیین شده انجام دهیم.

نقش خانواده ها را در امر کارآفرینی چگونه ارزیابی کنید؟

خانواده رکن اصلی یک جامعه است. اگر کسی بر اصول خانواده اعتقادی نداشته باشد نمی تواند به اصل جامعه هم اعتقاد پایدار داشته باشد.

بنابراین اگر کاری را شروع می کنیم در ابتدا باید به پایه و اساس زندگی که همان خانواده است توجه داشته باشیم. از طرفی اگر کسی به عنوان کارآفرین بخواهد وارد بازار کار شود تا حمایت خانواده را به همراه نداشته باشد موفق نمی شود. بنابراین این دومقوله تفکیک ناپذیرند.

در همه شغل ها و تجربیات کاری زنان درجامعه این مسأله مصداق دارد. حتی آن معلمی که مثال زدم اگر همکاری همسر و فرزندان خود را در انجام امور زندگی نداشته باشد، نمی تواند آن شرایط ایده آل و مطلوب را که در نظر همه خانواده ها است ایجاد کند.

پس خانمی که در بیرون از منزل کار می کند زمانی که وارد منزل می شود انتظار همکاری از سوی فرزندان و همسر خود را دارد.

آیا تاکنون بررسی هایی درخصوص پیشینه کارآفرینی درایران صورت گرفته است؟

تاکنون تحقیق و بررسی درمورد پیشینه کارآفرینی درایران به صورت جدی و عملی انجام نپذیرفته است. باید در نظرداشت که مقوله کارآفرینی با فرهنگ کارآفرینی در چند سال اخیر در جامعه رایج شده است. اگر چه در سالیان دور هم کارآفرینی زنان وجود داشته ولی به این نام نبوده است.

شاید نام آن جسارت بوده است! به عقیده من هرکس که به کاری مشغول است کارآفرین محسوب می شود. حتی آن خانمی که خانه دار است هم به عنوان یک نیروی انسانی کارآفرین نامیده می شود.باید دید که انسانها کارآفرینی را چگونه تعریف می کنند؟ من کارآفرینی را نو آفرینی تعریف می کنم، جسارت و شکستن قیود می دانم. اصولاً   کارآفرینی زنان از دو مؤلفه تشکیل شده است. یکی سنت شکنی یک سری قیدها که در باور جامعه معمول نبوده و دیگری ایجاد اشتغال و کارآفرینی برای دیگران که این نگاه و طرز فکر به کارآفرینی در قدیم هم وجود داشته ولی بسیار محدود بوده است. مثلاً نسل های قبل، یک دار قالی می زدند و چند نفر با بافتن آن هم امرار معاش

می کردند و هم هنر فرش باقی را زنده نگه می داشتند. تا اینکه کسی پیدا شد که تصمیم گرفت این هنر و کار خود را که مثلاً فرش بافی، دامداری و یا کشاورزی و هر کار رایج آن زمان را در بیرون از خانه عرضه کند تا دیگران هم از محصول کارش بهره مند شوند و به این صورت بود که کم کم کارآفرینی زنان به متن جامعه وارد شد.

درمورد حرفه من هم همین اتفاق افتاد. درمقوله حمل و نقل، یک زن اصلاً جایگاهی نداشت از طرفی ممنوعیت قانونی هم نداشت.

درمورد گرفتن تصدیق پایه یک رانندگی هم همین شرایط حکمفرما بود. زمانی که من در سال 1366 تصمیم به گرفتن گواهینامه پایه یک رانندگی گرفتم با من به شدت برخورد شد و حدود دو سال پرونده من را مرجوع می کردند. زمانی که از مسئولین می پرسیدیم دلیل امتناع شما از دادن این گواهی نامه به من چیست؟ می گفتند: چون زن نمی تواند! می پرسیدم: چرا؟ دلیل قانونی این نتوانستن چیست؟

من می دیدم که سلیقه و طرز فکر آن مسئول است که این ممنوعیت را ایجاد می کند و در هیچ جای قانون دلیلی برای اخذ نکردن این اعتبار توسط یک خانم وجود ندارد. بالاخره با پافشاری و  روحیه خستگی ناپذیری که داشتم توانستم آن ها را مجاب کرده و گواهی نامه پایه یک رانندگی را بگیرم.

شرایط جامعه ایران را بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای کارآفرینی زنان چگونه ارزیابی می کنید؟

به عقیده من جامعه ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در زمینه کارآفرینی زنان بسیار متحول شده و خیلی از مسائل برای زنان پذیرفته شده است.از جمله اخیراًسرویس های تاکسی تلفنی بیسیم بانوان،استفاده از دختران جوان در طرح های آماری و غیره ...

ضمن اینکه دنیا در حال پیشرفت و تعالی است. در این پیشرفت و تعالی، هم زنان و هم مردان سهیم هستند و دیگر نمی توان انسان ها را در خانه و محله و شهر خود محصور کرد. بلکه باید با تمام دنیا در ارتباط بود که این همان بحث جهانی شدن است که امروزه مطرح می شود.

اگر این پیشرفت را در صدر کارها بخواهیم قرار دهیم برای تحقق آن ابزار لازم داریم. این ابزار، انسانها هستند که برای ورود به کار باید به سلاح مهارت مجهز باشند. اینجاست که دیگر نباید فرق جنسیتی درنظر گرفته شود بلکه باید قابلیت ها، استعدادها و مطالعات انسانها مطرح می شود.

 چه برنامه ها و پروژه هایی در مورد کارآفرینی زنان و جوانان دنبال می کنید؟

یکی از اصلی ترین کارهای در دست اقدام ما، بحث فرهنگی مستند سازی است. چون درحال حاضر اشاعه فرهنگ کارآفرینی در بین زنان وشناسایی کارآفرینان دراین مقطع زمانی بسیار مثمر ثمر است.

دغدغه مهم دیگر ما، اشتغال جوانان است. ما تلاش می کنیم که به جوانان و زنانی که تحصیلات دانشگاهی دارند و حتی آنهایی که به دانشگاه نرفته اند عامل خود باوری را القا کنیم تا بتوانند توانایی های خودشان را شناسایی کنند. ما باید به جوانان و زنان خود یاد بدهیم که با یک مکان کوچک وبا سرمایه اندک و ابزار اولیه هم می توان پیشرفت کرد و قطعاً موفق شد. باید به زنان و جوانان آموخت که با خودباوری و قدرت ریسک پذیری می توان هر سدی را شکست.

ازهمکاری با چه نهادهایی مثل دانشگاه ها و یا وزارتخانه ها بهره مند هستید؟

ما با هیچ ارگان یا سازمان دولتی به صورت مستمر در ارتباط نیستم. چون متأسفانه در وزارتخانه ها مرکزی مهیا شده تبادل نظریات و تجربیات وجود ندارد. به طور مثال من چندین بار با دانشگاه ها و آموزش و پرورش مکاتبه داشتم تا فرصتی را در اختیار من قرار دهند تا به صورت رایگان در زنگ های تفریح و زمان های کوتاه تجربیات انجمن را در اختیار آنها قراردهم که متأسفانه استقبال نشد!

هدف من و همکارانم این است که با ایجاد انگیزه و تحرک و خودباوری در دختران وزنان، آنها بتوانند قابلیت های خود را شناخته و به کار گیرند.

شما چند فرزند دارید؟ و در چه مقطعی تحصیل می کنند؟

من یک فرزند پسر و یک فرزند دختر دارم. پسرم دانشجوی سال آخرمهندسی عمران و دخترم امسال در مقطع پیش دانشگاهی تحصیل می کند.

چقدر خانواده و مخصوصاً همسرتان در موفقیت شما نقش داشته اند؟

صد درصد. من در طول سالیانی که به کار مشغول بودم بارها و بارها دلسرد و ناامید می شدم که همسرم همیشه به من امید می داد و من را به ادامه راه تشویق می کرد.

من هر روز خود را قوی تر و قدرتمند تر از روز قبل می بینم چون به آینده امیدوارم  واین قوت و قدرت را بعد از لطف خداوند مدیون همسرم هستم.

منبع: http://narges-kw.blogsky.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

ازدواج جوان دانشجو با مادر همکلاسیش  (اجتماعی)

26 اردیبهشت 1390 ساعت 5:23 PM

روزی که دانشگاه قبول شدم فکر می کردم تمام مشکلات زندگی ا م حل شده است و خیلی خوشحال از شهرستان راهی مشهد شدم تا در دانشگاه درس بخوانم. من که با ورود به شهری بزرگ احساس غربت می کردم در همان روز های اول ترم، با یکی از هم کلاسیهایم صمیمی شدم وکم کم دوستی ما باعث شد تا پا به خانه آنها بگذارم که ای کاش پاهایم قلم می شدند و هیچ وقت به آن جا نمی رفتم! پسر جوان در حالی که اشک می ریخت به کارشناس اجتماعی کلانتری میدان جهاد مشهد گفت چهار خواهر و برادر دارد و چند سال قبل پدرش را از دست داده بود .من از همان لحظه اول که وارد منزل آنها شدم متوجه رفتار عجیب و غریب و محبت بی حدو اندازه مادر وی شدم اما فکر نمی کردم در چه تله ای افتاده باشم! چون مادر دوستم از نظر سنی جای مادر خودم بود. مدتی گذشت و وابستگی خانواده پیام به من خیلی زیاد شد تا جایی که اگر یک روز به خانه شان نمی رفتم مادرش تماس می گرفت و حالم را می پرسید.او بالاخره یک روز با مکر و حیله مرا که پسری 22 ساله هستم رادرحلقه هوس های شیطانی گرفتار کرد و گفت:

   می توانیم با هم ازدواج موقت کنیم !با شنیدن این حرف از زنی که مادر دوستم بود ناراحت شدم می خواستم گوشی را قطع کنم که او مرا خام کرد و با وعده و وعید سرم را کلاه گذاشت . چند ماه از این ازدواج موقت گذشت و او که با محبت های خودش مرا گول زده بود گفت باید با هم ازدواج دائم کنیم . دیگر نمی فهمیدم چکار می کنم و چه بلایی قرار است به سرم بیاید لذا دست زنی که 21 سال از من بزرگتر است را گرفتم و با هم به محضر رفتیم و او را با مهریه 1000 سکه طلا به عقددائم خودم درآوردم.اما چشمتان روز بد نبیند چون از فردای آن روز مشکلات من شروع شد و همسرم سر ناسازگاری گذاشت . از طرفی مادر و پدرم از شهرستان مدام تماس می گرفتند و می گفتند دختر یکی از اقوام را می خواهیم به عقد تو در بیاوریم زودتر بیا و شناسنامه ات را هم بیاور.الان من و همسرم با هم درگیر هستیم و جالب این جاست که دوستم پیام نیز که حالا پسر خوانده ام شده است نسبت به این ماجرا و اختلافات ما هیچ گونه حساسیت و عکس العملی نشان نمی دهد . شاید باور نکنید من دو سه بار از دست این زن کتک مفصلی خورده ام . او شناسنامه ام را گرفته است و می گوید با پدر و مادرت تماس بگیر تا بیایند و عروس شان را ببینند و مهریه ام را نیز با خود بیاورند چون باید مرا طلاق بدهی! تازه می فهمم این حیله برای نقد کردن مهریه ای سنگینی است که طوق آن را بگردن نهاده ام. امروز به کلانتری آمده ام تا راهنمایی بگیرم ضمن این که از آبرویم خیلی می ترسم و نمی دانم جواب پدر و مادرم که این قدر برایم زحمت کشیده اند و با هزار امید و آرزو مرا به دانشگاه فرستاده اند را چه بدهم و چه طور توی چشمان شان نگاه کنم.

کارشناس ارشد روان شناسی معتقد است در بروز این مشکل، پسر دانشجو به خاطر ضعف درقدرت « نه» گفتن، ناآگاهی از مهارت های اجتماعی و بین فردی و تشخیص موقعیت ها، عقده های ناگشوده دوران نوجوانی و عدم گذار موفقیت آمیز از بحران های دوران نوجوانی که پیش نیاز موفقیت در دوران جوانی( همسر گزینی) می باشد و همسر وی نیز به دلایلی مانند جبران شکست ها و ناکامی های قبلی که باعث ترغیب وی به ازدواج شده است نقش دارند . وی توصیه کرد افراد و به ویژه جوانان بایستی مولفه های مهارت ابراز وجود که برخی از آنها عبارتست از جلوگیری از پایمال شدن حقوق خود و رد تقاضا های نامعقول دیگران، برخورد درست و موثر با واقعیت ها، حفظ اعتماد به نفس و انتخاب آزادانه، مواضع خود را بیاموزند وآنها را در زندگی به کار بندند تا شاهد این گونه موارد نباشیم!

منبع: http://www.pcparsi.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

کلاه برداری مدرن  (اجتماعی)

8 اردیبهشت 1390 ساعت 09:08 AM

تجارت‌ الکترونیکی‌ یکی‌ از عمده‌ترین‌ کاربردهای‌ اینترنت‌ در دنیا است‌،اما بسیاری‌ از افراد سودجو با سوءاستفاده‌ از این‌ امکان‌ به‌ کلاهبرداری‌ اینترنتی‌ می‌پردازند و قبل‌ از آنکه‌ مسوولان‌ و قانونگذاران‌ به‌ فکر تدوین‌ و تصویب‌ قانون‌ برای‌ این‌ نوع‌ تجارت‌ باشند سودجویان‌ و کلاهبرداران‌ از امکانات‌ این‌ شبکه‌ استفاده‌ کرده‌ و با اجرای‌ طرح‌های‌ مردم‌ فریب‌ به‌ خالی‌ کردن‌ جیب‌ مردم‌ مشغول‌ شده‌اند.مسوولین‌ نیز وقتی‌ متوجه‌ این‌ کلاهبرداری‌ها می‌شوند که‌ تعداد زیادی‌ از مردم‌ سرمایه‌های‌ بی‌زبان‌ خود را به‌ دست‌ عده‌یی‌ کلاهبردار سپرده‌ و زمانی‌ به‌ خود آمده‌اند که‌ به‌ قول‌ معروف‌ جا تر بوده‌ و خبری‌ از بچه‌ نیست‌!

تازه‌ آن‌ موقع‌ است‌ که‌ اطلاعیه‌های‌ هشداردهنده‌ پشت‌ سر هم‌ صادر می‌شود،اما چه‌ فایده‌?چرا که‌ بازندگان‌ اصلی‌ این‌ ماجرا کسانی‌ هستند که‌ بخاطر ترس‌ از آبروریزی‌ یاحفظ‌ اسرار شخصی‌ یاجلوگیری‌ از مشکلات‌ بعدی‌ حتی‌ از شکایت‌ صرف‌نظر می‌کنند.

گلدکوئیست‌، تجارت‌ الماس‌، ای‌بی‌ال‌ و... نمونه‌هایی‌ از این‌ کلاهبرداری‌های‌ اینترنتی‌ هستند که‌ با استناد به‌ عقیده‌ برخی‌ مراجع‌ تقلید آن‌ را از لحاظ‌ شرعی‌ حرام‌ می‌دانند، اما مدافعان‌ این‌ شیوه‌ها با تکیه‌ بر ماهیت‌ درآمدزایی‌ این‌ طرح‌ها آن‌ را باعث‌ رشد و شکوفایی‌ اقتصادی‌ و ایجاد اشتغال‌ برای‌ جوانان‌ معرفی‌ می‌کنند. حسنعلی‌ قنبری‌ عضو هیات‌ علمی‌ دانشگاه‌ شهید بهشتی‌ فعالیت‌ شرکت‌هایی‌ از نوع‌ گلدکوئیست‌ و ای‌.بی‌.ال‌ را مصداق‌ کلاهبرداری‌ مدرن‌ می‌داند و می‌ گوید: متاسفانه‌ برخی‌ افراد همواره‌ به‌ دنبال‌ شانس‌ هستند و منتظرند تا دری‌ به‌ تخته‌ بخورد و بخت‌شان‌ باز شود. در عین‌ حال‌ افرادی‌ نیز وجود دارند که‌ از ساده‌ لوحی‌ و بیچارگی‌ این‌ افراد سوءاستفاده‌ کرده‌ و آنها را فریب‌ می‌دهند.حتی‌ افرادی‌ دیده‌ شده‌اند که‌ هزینه‌ دانشگاه‌ خود را صرف‌ خرید محصولات‌ شرکت‌های‌ مذکور می‌کنند.قنبری‌ می‌گوید: رویکرد مردم‌ به‌ این‌ گونه‌ شرکت‌ها ناشی‌ از نبود فرصت‌های‌ شغلی‌ مناسب‌ است‌ وجوانانی‌ که‌ زمینه‌یی‌ برای‌ فعالیت‌های‌ اقتصادی‌ با سرمایه‌ اندک‌ نمی‌بینند سرمایه‌ خود را روانه‌ شرکت‌هایی‌ می‌کنند که‌ هدف‌ و مکانیزم‌ آن‌ برپایه‌ کلاهبرداری‌ است‌.سیستم‌ کنترل‌ کننده‌ جرایم‌ اینترنتی‌ در ایران‌ یا وجود ندارد یا بسیار ضعیف‌ و ناکارآمد است‌. دنیای‌ اینترنت‌، دنیای‌ پیچیده‌، پرسرعت‌ و گسترده‌یی‌ است‌ و در این‌ فضای‌ مجازی‌ معمولا کلاهبردارها سریع‌تر از قانونگذاران‌ و مجریان‌ می‌جنبند. آنها راهکارهای‌ فرار را خوب‌ بلد هستند و از خلاهای‌ قانونی‌ حداکثر سوءاستفاده‌ را می‌کنند. در خصوص‌ جرایم‌ کلاهبرداری‌، قانونگذار باید مصادیق‌ کلاهبرداری‌ را همزمان‌ با توسعه‌ روش‌های‌ فریب‌ و نیرنگ‌، گسترش‌ دهد تا بزهکاران‌ و کلاهبرداران‌ نتوانند با تمسک‌ به‌ وسایل‌ پیشرفته‌ و تکنولوژی‌ جدید امنیت‌ اقتصادی‌ جامعه‌ را به‌ خطر بیندازند.

اما از کلاهبرداری‌ اینترنتی‌ که‌ بگذریم‌ به‌ روش‌های‌ دیگر کلاهبرداری‌ می‌رسیم‌ که‌ امروزه‌ زنان‌ و مردان‌ بسیاری‌ با توسل‌ به‌ این‌ شیوه‌ها افراد ساده‌لوح‌ و زودباور را به‌ دام‌ می‌اندازند.یکی‌ از شیوه‌های‌ کلاهبرداری‌، سوءاستفاده‌ از صندوق‌های‌ قرض‌ الحسنه‌ است‌. چندی‌ قبل‌ زنی‌ در قائمشهر به‌ جرم‌ کلاهبرداری‌ ۵۰۰ میلیون‌ تومانی‌ از مردم‌ تحت‌ عنوان‌ صندوق‌ قرض‌ الحسنه‌ دستگیر و روانه‌ زندان‌ شد.منوچهر ناصحی‌ دادستان‌ دادسرای‌ عمومی‌ و انقلاب‌ این‌ شهرستان‌ درباره‌ این‌ زن‌ گفت‌: طی‌ یک‌ هفته‌ ۸ مورد شکایت‌ از سوی‌ شهروندان‌ قائمشهری‌ علیه‌ یک‌ زن‌ ۴۰ ساله‌ به‌ نام‌ سیما مطرح‌ شد. پس‌ از شناسایی‌ و دستگیری‌ سیما وی‌ به‌ ۵۰۰ میلیون‌ تومان‌ کلاهبرداری‌ اعتراف‌ کرد. این‌ زن‌ با برپایی‌ جلسات‌ مذهبی‌ و سفره‌های‌ نذری‌ باسوءاستفاده‌ از احساسات‌ و عواطف‌ مردم‌ بخصوص‌ خانم‌ها، اعتماد آنها را جلب‌ و سپس‌ با تشکیل‌ یک‌ صندوق‌ قرض‌الحسنه‌ اقدام‌ به‌ گرفتن‌ پول‌ یا حق‌ عضویت‌ از آنها می‌کرد سپس‌ بتدریج‌ با گسترش‌ فعالیت‌ خود ضمن‌ راه‌اندازی‌ صندوق‌های‌ متعدد غیرقانونی‌ قرض‌الحسنه‌ و انجام‌ قرعه‌کشی‌های‌ ماهیانه‌ با مبلغ‌ حداکثر ۱۰۰هزار تومان‌ پول‌های‌ کلانی‌ از مردم‌ می‌گرفت‌ و کسانی‌ که‌ در قرعه‌کشی‌ برنده‌ می‌شدند و ۱۰۰ هزار تومان‌ را می‌بردند به‌ بهانه‌ سرمایه‌گذاری‌ در یک‌ شرکت‌ پول‌ را از آنها پس‌ می‌گرفت‌ و بدین‌ ترتیب‌ کلاهبرداری‌ می‌کرد. این‌ زن‌ حتی‌ چک‌های‌ امانی‌ مردم‌ را هم‌ خرج‌ می‌کرد و آنها را به‌ دردسر می‌انداخت‌. اما کلاهبرداری‌های‌ زنان‌ دست‌ کمی‌ از مردان‌ ندارد به‌ نمونه‌ دیگر این‌ کلاهبرداری‌ها توجه‌ کنید: نسرین‌ زن‌ دیگری‌ است‌ که‌ با معرفی‌ خود به‌ عنوان‌ نوه‌ یکی‌ از جواهرفروشان‌ معروف‌ ایرانی‌ میلیاردها تومان‌ از مردم‌ کلاهبرداری‌ کرده‌ است‌. این‌ زن‌ پس‌ از آشنایی‌ با یک‌ طلافروش‌ از وی‌ خواست‌ تا چند عدد سکه‌ و شمش‌ طلا به‌ او بفروشد. نسرین‌ از مرد طلافروش‌ خواست‌ تا سکه‌ها و طلاها را به‌ خانه‌ او ببرد و تحویلش‌ دهد و وقتی‌ مردطلافروش‌ به‌ خانه‌ نسرین‌ رفت‌ و طلاها را تحویلش‌ داد نسرین‌ به‌ بهانه‌ آوردن‌ پول‌ به‌ طبقه‌ بالا رفت‌ اما طلافروش‌ هر چه‌ منتظر ماند از بازگشت‌ نسرین‌ خبری‌ نشد وقتی‌ به‌ جست‌ وجوی‌ او پرداخت‌ فهمید نسرین‌ از در دیگر ساختمان‌ فرار کرده‌ است‌ و آن‌ خانه‌ هم‌ بمدت‌ یک‌ هفته‌ از سوی‌ نسرین‌ اجاره‌ شده‌ بود. وقتی‌ نسرین‌ سال‌ها بعد دستگیر شد ماجراهای‌ کلاهبرداری‌های‌ او از افراد مختلف‌ فاش‌ شد. مرد دیگری‌ که‌ از تولیدکنندگان‌ فرش‌ دستباف‌ در ایران‌ است‌ یکی‌ از شاکیان‌ این‌ زن‌ بود وی‌ گفت‌: این‌ زن‌ خودش‌ را شیما معرفی‌ کرده‌ و پس‌ از جلب‌ اعتماد من‌ آلبوم‌ اسکناس‌ و سکه‌های‌ قدیمی‌ ام‌ را که‌ حدود ۱۴۰ میلیون‌ تومان‌ ارزش‌ داشته‌ سرقت‌ کرد. همچنین‌ سنگی‌ به‌ وزن‌ ۳۲ قیراط‌ به‌ ارزش‌ بیش‌ از ۲ میلیون‌ تومان‌ را به‌ بهانه‌ اینکه‌ برادرش‌ در آلمان‌ زندگی‌ می‌کند و می‌تواند برای‌ جواهرات‌ و اشیای‌ نفیس‌ شناسنامه‌ تهیه‌ کند از او گرفته‌ و قصد فروش‌ آن‌ را داشته‌ است‌.سرانجان‌ نسرین‌ یا شیما بالاخره‌ توسط‌ پلیس‌ دستگیر شد و با قرار یک‌ میلیارد تومانی‌ روانه‌ زندان‌ شد.و اما کلاهبرداری‌ تحت‌ عنوان‌ خریدار یا فروشنده‌ اتومبیل‌، وکیل‌ دادگستری‌، مامور دولت‌، آژانس‌ مسکن‌، شرکت‌های‌ لیزینگ‌ خودرو و... از دیگر نمونه‌های‌ کلاهبرداری‌ است‌ که‌ متاسفانه‌ با وجود هشدارهای‌ مکرر پلیس‌ و مراجع‌ قضایی‌ همچنان‌ هر روز شاهد آن‌ هستیم‌ و کافی‌ است‌ برای‌ گرفتن‌ یک‌ آمار سطحی‌ سری‌ به‌ اداره‌ سیزدهم‌ و چهاردهم‌ اداره‌ آگاهی‌ تهران‌ بزنیم‌ تا با فوج‌ عظیم‌ پرونده‌های‌ شکایت‌ کلاهبرداری‌ روبرو شویم‌.اکثر کلاهبرداران‌ برای‌ جلب‌ طعمه‌های‌ خود شروع‌ به‌ درج‌ آگهی‌ در روزنامه‌ها می‌کنند. آگهی‌هایی‌ نظیر پیش‌فروش‌ آپارتمان‌، اتومبیل‌ یا سرمایه‌گذاری‌ در شرکت‌های‌ مختلف‌. سپس‌ وقتی‌ افراد کم‌تجربه‌ و زودباور به‌ آنها مراجعه‌ می‌کنند. با چرب‌زبانی‌، مظلوم‌نمایی‌ یا وعده‌ سودهای‌ کلان‌ آنها را به‌ سپردن‌ سرمایه‌هایشان‌ تشویق‌ می‌کنند و درست‌ زمانی‌ که‌ پول‌ هنگفتی‌ جمع‌ شده‌، بسرعت‌ برق‌ با پول‌های‌ مردم‌ فرار می‌کنند و حالا مالباختگان‌ مانده‌اند و خاکستر نشینی‌ و بدبختی‌.یکی‌ دیگر از روش‌های‌ کلاهبرداری‌ درج‌ آگهی‌ استخدام‌ منشی‌ در روزنامه‌ها است‌.این‌ روزها با توجه‌ به‌ اینکه‌ جوانان‌ به‌ دنبال‌ شغل‌ و کسب‌ درآمد مناسبی‌ هستند و متاسفانه‌ پیدا کردن‌ آن‌ بسیار مشکل‌ است‌ با دیدن‌ آگهی‌های‌ استخدام‌ در روزنامه‌ها برای‌ اینکه‌ به‌ خیال‌ خودشان‌ این‌ فرصت‌ استثنایی‌ را از دست‌ ندهند بسرعت‌ با تلفن‌ اقدام‌ به‌ پرس‌وجو و ؤبت‌نام‌ می‌کنند.معاون‌ آگاهی‌ بوشهر نیز طی‌ اطلاعیه‌یی‌ به‌ شهروندان‌ هشدار داد، تا فریب‌ این‌ قبیل‌ آگهی‌ها را نخورند. سرهنگ‌ هادئی‌ گفت‌: بتازگی‌ عده‌یی‌ سودجو و کلاهبردار تحت‌ عنوان‌ استخدام‌ منشی‌ مکاتبه‌یی‌ مبادرت‌ به‌ درج‌ آگهی‌ در روزنامه‌ها می‌کنند وقتی‌ با طعمه‌ خود به‌ عنوان‌ منشی‌ قرارداد بستند، این‌ بار برای‌ فروش‌ محصولات‌ خود از قبیل‌ وسایل‌ خانگی‌، سی‌دی‌های‌ آموزشی‌ و... در روزنامه‌ها آگهی‌ می‌دهند و شماره‌ تلفن‌ منشی‌ را می‌دهند و او را مسوول‌ رسیدگی‌ و پاسخگویی‌ به‌ درخواست‌های‌ مردم‌ می‌کند.با توجه‌ به‌ جعلی‌ بودن‌ شرکت‌ها، اشخاص‌ کلاهبردار وقتی‌ پول‌های‌ متقاضیان‌ را جمع‌ کردند متواری‌ می‌شوند و این‌ در حالی‌ است‌ که‌ منشی‌ موردنظر قربانی‌ کلاهبرداری‌ آن‌ فرد سودجو می‌شود و مالباختگان‌ هم‌ به‌ سراغ‌ منشی‌ می‌روند و او را به‌ عنوان‌ کلاهبردار به‌ پلیس‌ معرفی‌ می‌کنند.پلیس‌ آگاهی‌ به‌ شهروندان‌ هشدار داد تا مراقب‌ اینگونه‌ کلاهبرداری‌ها باشند و مراتب‌ را به‌ پلیس‌ معرفی‌ کنند.نوشتن‌ از پدیده‌ کلاهبرداری‌ به‌ ذکر ده‌ یا بیست‌ مورد ختم‌ نمی‌شود بلکه‌ به‌ تعداد تمام‌ انسان‌ها می‌توان‌ شگردها و روش‌های‌ کلاهبرداری‌ را مشاهده‌ کرد. روی‌ آوردن‌ به‌ این‌ جرم‌ قدیمی‌ ولی‌ متنوع‌ که‌ با پیشرفت‌ علم‌ و صنعت‌ بسرعت‌ خود را «به‌ روز» می‌کند دلایل‌ گوناگونی‌ دارد از جمله‌ فقر که‌ مادر تمام‌ مفاسد است‌. کلاهبرداری‌ هم‌ نوعی‌ سرقت‌ است‌ اما افراد کلاهبردار اغلب‌ برخلاف‌ دزدان‌ و جیب‌بران‌، ظاهری‌ مردم‌پسند و عوام‌ فریب‌ دارند و از قدرت‌ جاذبه‌ فراوانی‌ برخوردارند که‌ براحتی‌ می‌توانند دیگران‌ را خام‌ و خواسته‌ خود را به‌ آنها تحمیل‌ کنند. پس‌ مراقبت‌ و هشیاری‌ در مقابل‌ این‌ افراد بسیار سخت‌ تر از حفاظت‌ اموال‌ از گزند سارقان‌ است‌. از قدیم‌ گفته‌اند: چو دزدی‌ با چراغ‌ آید، گزیده‌تر برد کالا!

فرناز قلعه‌دار

منبع: http://vista.ir/?view=article&id=202996

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

گویش طوایف لک  (اجتماعی)

6 اردیبهشت 1390 ساعت 9:51 PM

لکی گویش طوایف لَک است. گویش لکی از زبان‌های ایرانی شاخه شمال غربی است. زبانشناسان لکی را در شاخه زبان‌های کردی از شاخه زبان‌های ایرانی‌تبار غربی قرار داده‌اندحدود یک‌ونیم میلیون نفر شامل یک میلیون نفر با زبان مادری به این زبان سخن می‌گویند.


محل زندگی گویشوران در غرب ایران


سکونتگاه اصلی لک‌ها شرق و شمال و غرب لرستان، جنوب غربی و غرب استان همدان، شرق استان کرمانشاه و شرق استان ایلام است. لک‌ها بیشتر در شهرهای، الشتر، نورآباد، کوهدشت، هرسین، کنگاور، صحنه، شیروان، چرداول، دره‌شهر، آبدانان، تویسرکان، نهاوند، کرمانشاه و خرم‌آباد و همدان ساکنند. در غرب ایران لک‌ها را پشتکوهی و فیلی نیز میخوانند. حوزه گسترش گویش لکی عبارت است از:

1-بخش چغلوندییا هرو در شرق لرستان.

2-شهرستان سلسله یا الشتر در شمال شرقی لرستان.

3-شهرستان دلفان یا نورآباد در شمال غربی لرستان، بخش کاکاوند و دلفان.

4-شهرستان کوهدشت در غرب لرستان، بخش کونانی با طایفه‌هایی در شمال کوهدشت (اتیوند، اولادقباد-میربگ - نورعلی) و بخش رومشگان با طوایف (امرایی- بازوند- سوری رشنو و پادروند).و در طرهان ( آدینه وند- رییس وند- نورعلی – کوشکی-گراوند ) در کونانی طوایف ( نورعلی- بساط بگی- مه رضا- کت کن- کاکمزن) در مرکز طوایف (آزادبخت، گراوند- شاهیوند- قرعلیوند- خوشناموند- ضرونی – عبدولی- درویش- نورعلی- چهارقلعه- آبباریکی- سوری لکی )

۵-شرق استان کرمانشاه در مناطق کنگاور، صحنه، هرسین.

6-ایلامدر دینور و دره شهر.

7-بخش‌هایی دیگر از طوایف لک در کردستان عراق، کرکوک و خانقین سکونت دارند. در کردستان عراق تعداد گویشوران لک بیشتر از ایران است

.

تاریخچه


درتاریخهای گذشتگان از جمله تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی از شانزده ولایت به عنوان کردستان یاد شده است حمدالله مستوفی در سال ۷۴۰ هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ولایت آن را آورده است:

کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و دیاربکر پیوسته است. آلان , الیشتر, بهار، خفتیان، دربند، تاج خاتون، دربند رنگی، دزبیل, دینور، سلطان اباد, چمچمال، شهر زور, کرمانشاه )قرمیسین(  هرسین، وسطام.

در اسناد تاریخی قرن شانزده میلادی نیز طوایف لک را بخشی از طوایف کرد میدانند نظیر کتاب شرفنامه شرف‌خان بدلیسی که به فارسی نوشته شده است.

با استقرار مملکت داری به شیوه نوین و تقسیم کشور به واحدهای سیاسی به نام‌های ایالات، ولایات و آنگاه استان‌ها، لک‌ها نیز، بین چندین واحد کشوری تقسیم شدند. امروزه لک‌ها در غرب ایران، عمدتا در استان‌های لرستان، همدان، ایلام و کرمانشاه زندگی می‌کنند

.

ادبیات


دکتر پرویز ناتل خانلری زبان‌های لری و بختیاری راهم خانواده با کردی می‌داند.در کوهستان بختیاری و قسمتی از مغرب استان فارس ایلهای بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویشهایی سخن می‌گویند که باکردی خویشاوندی دارد، اما با هیچیک از شعبه‌های آن درست یکسان نیست، و میان خود آنها نیز ویژگیها و دگرگونیهایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشده‌است. اما معمول چنین است که همه گویشهای بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند.

از ویژگی‌های لکی، داشتن فرهنگ غنی مکتوب است. برخی آثار سرایندگان لک در تذکره به همت مرحوم اسفندیارخان غضنفری امرایی تحت عنوان «گلزار ادب لرستان» گردآوری شده‌است. شاعران برجسته‌ای از حوزه کولیوند(الشتر)مانند ملا پریشان، ملا منوچهر و ملا حف‌علی و اخیرا رضا حسنوند و عزیز بیرانوند(خم گرین) شعرهایی به این زبان سروده‌اند.

از دیگر آثار مکتوب می‌توان به سروده‌های اهل حق نظیر:کلام خان الماس،نامه سرانجام،هفتوانه پهلویانه عسگری عالم وخم گرین عزیز بیرانوند اشاره کرد. دیگر اثر مشهور شاهنامه لکی است که اخیرا انتشارات اساطیر آن را منتشر کرده‌است.


آثار باستانی


آثار باستانی ارزشمندی در مناطق لک نشین یافت شده‌است. غار کلماکره در کوهدشت و تپه‌های باباجان و گندم‌بان در دلفان و تپه گریران در الشتر. بیشتر مفرغ‌ هایی که به مفرغ‌های لرستان معرفند از کاوشگاه‌های باستان‌شناختی منطقه هستند.


منبع: ویکیپدیا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

ثروتمندتر از بیل گیتس  (اجتماعی)

4 اردیبهشت 1390 ساعت 6:22 PM

از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟

گفت: بله فقط یک نفر.

پرسیدند: چه کسی؟

بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.

گفتم: آخه من پول خرد ندارم!

گفت: برای خودت! بخشیدمش!

سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یک مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.

گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش می‌بخشی؟!

پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.

به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گوید؟!

بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ...

یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛ از او پرسیدم: منو میشناسی؟

گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟

گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.

گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.

جوان پرسید: چطوری؟

گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.

(خود بیل‌گیتس می‌گوید این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)

جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟

گفتم: هرچی که بخواهی!

اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟

بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.

جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!

گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟

گفت: می‌خواهی اما نمی‌تونی جبران کنی.

پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟

جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!

بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.

منبع: http://freeword.blogsky.com

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

دانشجویی  (اجتماعی)

14 فروردین 1390 ساعت 2:30 PM

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

خطاهای 10 گانه همسران جوان  (اجتماعی)

5 فروردین 1390 ساعت 10:34 PM

زوجهای جوان شباهت زیادی به دانشجوهای سال اول دانشگاه دارند. آنها تازه مشغول یادگیری خم وچم زندگی مشترک هستند. آگاهی از اشتباهات معمول در اوایل ازدواج میتواند کمک کند که مانع بروز مجدد آنها شویم. در پیچ و خم دلدادگی و حـرفهای نگفته جوانی، واقعیتهای یک عمرزندگی درکنار یکدیگر، تجربه حوادث تلخ و شیرین و مهارتهای لازم برای شناخت و تجزیه و تحلیل مشکلات زندگی فراموش میشود. یادآوری چند نکته به همه ما کمک میکند تا مسافتی دورتر از شروع زندگی مشترک و رویاپردازیهای عاشقانه را مشاهده کنیم.
1-فکر نکردن به فردای ازدواج: بعضی از همسران جوان آنچنان سرگرم جشن ازدواج میشوند که نمیدانند درگیر چه مسائلی شدهاند. شما متاهل شده اید. جشن ازدواج شاید سرگرم کننده باشد اما فقط یک روز است. اکنون شما ناچارید با یکدیگر زندگی کنید، با هم کنار بیایید و تشکیل خانواده دهید. از برنامههای جشن و بازتاب آن، از تماشای فیلم عروسی تا تجدید خاطرات با دوستان لذت ببرید، اما تمام مدت، تصویر بزرگتری را در ذهن داشته باشید.

2- تلاش برای عوض کردن خلقیات همسر: به احتمال قوی، شما به این دلیل با همسر خود ازدواج کردهاید که عاشقش بودهاید. اگر این طور باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد که او را تغییر دهید. بدون شک، افراد بالغ به طرز چشمگیری تغییر نمیکنند. پس بهترین اطمینان شما این است که همسر خود را قبول کرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوتهایی که با دیگران دارد، دوست بدارید. تلاش برای عوض کردن همسرتان فقط احساسات او را جریحهدار کرده و زندگی مشترک شما را خراب میکند.

3-رابطه بد با خانواده همسر: اگر تا این لحظه به رابطه شما با خانواده همسرتان لطمه وارد شده، دست به هر کاری بزنید تا رابطه خود با خانواده همسرتان را بهبود ببخشید. اولین نفری باشید که صلح را برقرار میکند، زیرا هنگام دعوای شما با خانواده همسرتان، تنها کسی که آزرده خاطر میشود، همسرتان است که احساس میکند بین شما گیر افتاده است.

ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo