X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دو شعر زیبا از دکتر امیر سیاهپوش شاعر جوان از الشتر

9 دی 1392 ساعت 08:55 ق.ظ

عاشورا شناس

عهد بستم صبح صادق با دل دریا شناس

تا نپرسم راز گل را هیچگاه از ناشناس

عرصه ناهموار و ناپیدا و شب هم قیرگون

راه را باید بپرسم از یکی صحرا شناس

قمه– آقا گفت- ممنوع است. فهمش مشکل است؟

نه! نمی فهمند حق را قوم مولا ناشناس

مرجع تقلید ما شمر ابن شارون نیست که

سر به هر تیغی نبازد مسلم فتوا شناس

واحسینا! واحسینا! واحسینا! واحسین!

تو! شدی دانای اکبر، من! شدم لیلا شناس!

روضه عوعو زار خواهد شد در این سر در خُمی

می شود وقتی شغال شهر عاشورا شناس

ما نمی خواهیم سگ باشیم در جلد بشر

خوب می فهمد چه گفتم مرد «اوباما» شناس

گرگ و سگ بسیار دارد قرن «اوباما» و «بوش»

دوست، آدم خواست! آدم! آدم معنا شناس

عابسی عباس سیرت یا حکیمانی دلیر

مثل مسلم شیر گیر و مثل حر زهرا شناس

همدلان خسته از بدمستی همسنگران!

ناصبوری نیست شان شاهد غوغا شناس

در بیابان گر به شوق کربلا راهی شدید

با مدارا بگذرید از خارهای پا شناس!

دنیــا

من در این دار غریب ای دنیا!

از توام چیست نصیب ای دنیا؟

می ربایی دل و می برّی سر

داستانی است عجیب ای دنیا!

گاه در هیئت گل  می آیی

گاه با صورت سیب ای دنیا!

بی غرورت نه تب نانم هست

نه نیازم  به  طبیب ای دنیا!

دور شو دور! از این آبادی

ما قریبیم و رقیب ای دنیا!

من به زلف تو نمی بندم دل

دیگری را بفریب ای دنیا!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo