X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

دادگــــاه بلــخ

13 مرداد 1390 ساعت 07:14 ق.ظ

حتماً این شعر را شنیده اید.

گـنه کـــــرد دربلـــــخ آهنــــگری     به شوشتر زدند گردن مسگری

یکی از حکایتهای دادگاه بلخ:

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که ( والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید؟)اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می گویند: پدرسوخته ی ملعون دروغ می‌گوید. مُرده! 

مسافری دیگر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: این مردِ فاسق، تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس درمحضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعامی کند که زنده است. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعاً جایز نیست!

منبع: http://www.rasekhoon.net

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo