X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

مثل مردن میمونه دل بریدن

11 تیر 1390 ساعت 09:32 ق.ظ

چند روز پیش که آخرین روز امتحان دانشجویان بود و هر کدام از آنها به شهر و دیار خود رفتند، اون روز و روزهای بعدش روزهای بسیار سختی برای من بود. من که به دانشجویان عزیزم عادت کرده بودم. بشدت گریه کردم. حتی یکی از مدرسین هم در اتاق اساتید بنده را در این حال دید. گرچه چیزی نگفت اما ممکن است در دل به این رفتار من می خندید.

لحظه خداحافظی و بعد از آن احساس می کردم که دارم می میرم. و من درک کردم مثل مردن میمونه دل بریدن. دل بریدن از عزیزانی که هر کدام از آنها دو و یا سه ترم در خدمتشان بودم.

این احساس فقط به من دست نداده بود. بلکه متوجه شدم که بسیاری از دانشجویان عزیزم هم این احساس را داشتند و دارند و می شد به راحتی از پیامک هایی که برایم می آمد این را متوجه شد. چند روزی هم گوشی موبایلم را خاموش کردم. شاید بتوان به سختی آرامش پیدا کنم.  

بسیاری از دانشجویان  بنده را به شهر و دیارشان دعوت می کردند و بعضی هم از طریق پدرشان با بنده تماس می گرفتند. لطف و محبت آنها هرگز فراموش نخواهد شد.

بنده گرچه کاره ای نیستم،به همه دانشجویان عزیزم که چون فرزندان دلنبدم می باشند اطمینان می دهم اگر هرکاری از دستم برآید با جان و دل مانند پدری دلسوز و مهربان برایشان انجام دهم.

بسیار دوست دارم خداوند توفیق دهد زمانی که آنها را می بینم از موفقیت های خودشان در مراحل مختلف صحبت کنند. از موفقیت در داشتن شغل مناسب، تحصیل در مراحل بالاتر و عالیه، ازدواج و زندگی شیرین و سعادت مند و اطمینان دارم آنها در پناه قرآن خواهند بود و به آنچه برایشان آرزو کرده ام خواهند رسید.

بنده دعای گوی همه آنها هستم و عاقبت بخیری و موفقیت آنها را در تمام مراحل زندگی از خدای بزرگ می خواهم.

اطمینان دارم آنها نیز در دعاهای خود (بخصوص در این ایام رجب و شعبان و رمضان) فراموشم نمی کنند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo